شعر

اشعار کوتاه بودن زندگی و پوچی دنیا

انسان در این دنیا میمانی چند روزی بیش نیست . بسیاری از افراد به نحوی در زندگی دنیایی خود غرق می شود که گذر لحظه های آنرا نمی بینند . در این مقاله چندین شعر در مورد کوتاه بودن زندگی را می خوانیم.

گلچین اشعار درباره کوتاه بودن زندگی

چه خوش باغیست باغ زندگانی

گر ایمن بودی از باد خزانی

چه خرم کاخ شد کاخ زمانه

گرش بودی اساس جاودانه

از آن سرد آمد این کاخ دلاویز

که چون جا گرم کردی گویدت خیز

چو هست این دیر خاکی سست بنیاد

به باده‌اش داد باید زود بر باد

ز فردا و ز دی کس را نشان نیست

که رفت آن از میان وین در میان نیست

یک امروز است ما را نقد ایام

بر او هم اعتمادی نیست تا شام

بیا تا یک دهن پرخنده داریم

به می جان و جهان را زنده داریم

به ترک خواب می‌باید شبی گفت

که زیر خاک می‌باید بسی خفت

نظامی

شعر در مورد کوتاه بودن زندگی

اي یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما

اي درشکسته جام ما اي بردریده دام ما

اي نور ما اي سور ما اي دولت منصور ما

جوشی بنه در شور ما تا می‌شود انگور ما

اي دلبر و مقصود ما اي قبله و معبود ما

آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما

اي یار ما عیار ما دام دل خمار ما

پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما

در گل بمانده پای دل جان می دهم چه جای دل

وز آتش سودای دل اي وای دل اي وای ما

رومی

***

بزرگ‌ترین روز زندگیِ همه‌ی ما روزی است که مسئولیت تمام نگرش‌ها و رفتارهایمان را تمام‌وکمال بر عهده بگیریم.

– جان. سی. مکسول

بهترین اشعار درباره کوتاه بودن زندگی

زندگی زیباست، تماشاییست!
چرا زیبا نمی بینیم؟
چرا گاهی به پای این همه خوبی نمی شینیم؟
چرا با هم نمی خندیم؟
مگر دنیا چه کم دارد؟
ببین این آسمان آبی ست
ببین دنیای ما آکنده از پاکی ست
و خوبی تا ابد پاینده می ماند
تو باور کن
همین کافی ست …!

شعر در مورد کوتاه بودن زندگی

عزیزان موسم جوش بهاره
چمن پر سبزه ، صحرا لاله زاره
دمی فرصت غنیمت دان درین فصل
که دنیای دنی بی اعتباره
به قبرستان گذر کردم صباحی
شنیدم ناله و افغان و آهی
شنیدم کله ای با خاک می گفت
که این دنیا نمی ارزد به کاهی

“باباطاهر”

***

امروز تو را دسترس فردا نیست
و اندیشه فردات بجز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست

“خیام”

***

بر سر آب است بنیاد جهان زندگی

تا بشویی دست زود از خاکدان زندگی

تا نفس را راست می سازی درین بستانسرا

می رود بر باد اوراق خزان زندگی

فکر زاد راه بر خاطر گرانی می کند

می رود از بس به سرعت کاروان زندگی

نقش بندد تا به دامان قیامت بر زمین

هر که از دوش افکند بار گران زندگی

“صائب تبریزی”

***

شرار کاغذ و آمال ماست توام غفلت

که زندگی دو نفس بیشتر نپاید و خندد

حذر ز صحبت آنکس ‌که بی‌تأمل معنی

به هر حدیث‌ که‌ گو‌یی ز جا درآید و خندد

“بیدل دهلوی”

شعر در مورد کوتاه بودن زندگی

گر یک نفست ز زندگانی گذرد

مگذار که جز به شادمانی گذرد

هشدار که سرمایه سودای جهان

عمرست چنان کش گذرانی گذرد

“خیام”

شعر نو در مورد کوتاه بودن زندگی

جهان خوان و خلایق میهمان بی
گل امروز و فردا خزان بی
سیه چالی که نامش را نهند گور
بمو واجن که اینت خانمان بی
اگر شاهین به چرخ هشتمینه
کند فریاد ، مرگ اندر کمینه
اگر صد سال در دنیا بمانی
در آخر منزلت زیر زمینه

“باباطاهر”

***

این جهان خوابست خواب ای پور باب
شاد چون باشی بدین آشفته خواب
دل بر این آشفته خواب اندر مبند
پیش کو از تو بتابد ، تو بتاب

“ناصرخسرو”

***

گر یک نفست ز زندگانی گذرد

مگذار که جز به شادمانی گذرد

هشدار که سرمایه سودای جهان

عمرست چنان کش گذرانی گذرد

شعر درباره کوتاه بودن زندگی

صبح است و صبا مشک فشان می گذرد
دریاب که از کوی فلان می گذرد
برخیز چه خسبی که جهان می گذرد
بوئی بستان که کاروان می گذرد

شعر در مورد کوتاه بودن زندگی

این جهان خود ، حبس جان های شماست
هین روید آن سو که صحرای شماست
این جهان ، محدود و آن خود ، بی حد است
نقش و صورت ، پیش آن معنی ، سد است.
این جهان دام است و ، دانه اش آرزو
در گریز از دام ها ، روی آر ، زو

***

دیدن چهره ی زیبای تو مثل طلوع خورشید در یک روز زیبای پاییزی است. صبحت بخیر خورشید روزهای پاییزی من

شعر درباره گذر عمر و جوانی

گر بدین صورت، که هستی، صرف خواهد شد جوانی

راستی بر باد خواهی داد نقد زندگانی

راه دشوارست و منزل دور و دزدان در کمین‌گه

گوش کن: تا درنبازی مایه بازارگانی

کرده‌ای با خود حساب آنکه: چون مالم فزون شد

در مراد دل بمانم شاد و آخر هم نمانی

این رباطی در ره سیلست و ما در وی مسافر

برگذار سیل‌ها منزل مساز، ای کاروانی

هرکه در دنیا به رنج آمد، ز بهر راحت تن

زندگانی می‌دهد بر باد بهر زندگانی

جاودان کس را نشان باقی نخواهد ماند هرگز

جهد آن کن تا: مگر نامت بماند جاودانی

ای مسافر، چون به ملک و منزل خود بازگردی

گفته‌های اوحدی می‌بر ز بهر ارمغانی

مسافران جهان را چو نیست روی مقام
دو روز منزل و آرامگه چه خوب و چه زشت

***

افسوس که نامه ی جوانی طی شد

و آن تازه بهار زندگانی دی شد

آن مرغ طرب که نام او بود شباب

فریاد ندانم که کی آمد کی شد

شعر در مورد کوتاه بودن زندگی

امروز عاشق ترم، عاشق تر از تمام روزهای قبل
هر روز تو را دیدن و عاشق تر شدن خوشبختی من است
صبح بخیر عشق من

  شعر درباره کوتاه بودن زندگی

عده ای گریه کنان می آیند

عده ای ، گرم تلاطم هایش

عده ای بغض به لب ، قصد خروج

فرق ما ، مدت این آب تنی است

یا که شاید ، روش غوطه وری

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد ، هیچ

زندگی ، باور تبدیل زمان است در اندیشه عمر

***

بگذار هر چه داری و بگذر که هیچ نیست
این پنج روز عمر که مرگ از قفای اوست
ای که بر پشت زمینی همه وقت آن تو نیست
دیگران در شکم مادر و پشت پدرند
گوسفندی برد این گرگ معود هر روز
گوسفندان دگر خیره درو می نگرند

شعر در مورد کوتاه بودن زندگی

زندگی را ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ
ﺭﻭﻧﻖِ ﻋﻤﺮِ ، ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺎﺣﯽ ﮔﺬﺭﺍﺳﺖ
ﻗﺼﻪ ﯼ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺎ
ﺑﺮﮔﯽ ﺍﺯ ﺩﻓﺘﺮ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍﺯ ﺑﻘﺎﺳﺖ
ﺩﻝ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ
ﮔﻞ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ
ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﻧﮓ ﺧﺰﺍﻥ می گیرد
ﻫﻤﻪ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ؛
ﺟﺎﻥ ﻣﻦ
ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﭺ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻠﭽﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ

شعر درباره بی ارزشی دنیا از صائب

ما نقش دلپذیر ورق‌های ساده‌ایم

چون داغ لاله از جگر درد زاده‌ایم

با سینه گشاده در آماجگاه خاک

بی‌اضطراب همچو هدف ایستاده‌ایم

بر دوستان رفته چه افسوس می‌خوریم؟

با خود اگر قرار اقامت نداده‌ایم

پوشیده نیست خرده راز فلک ز ما

چون صبح ما دوبار درین نشاه زاده‌ایم

چون غنچه در ریاض جهان، برگ عیش ما

اوراق هستی است که بر باد داده‌ایم

ای زلف یار، این‌همه گردنکشی چرا؟

آخر تو هم فتاده و ما هم فتاده‌ایم

صائب زبان شکوه نداریم همچو خار

چون غنچه دست بر دل پر خون نهاده‌ایم

***

سحرگه به راهی یکی پیر دیدم

سوی خاک خم گشته از ناتوانی

 

بگفتم: چه گم کرده‌ ای اندرین راه؟

بگفتا: جوانی، جوانی، جوانی

***

گر یک نفست ز زندگانی گذرد

مگذار که جز به شادمانی گذرد

 

هشدار که سرمایه سودای جهان

عمرست چنان کش گذرانی گذرد

شعر کوتاه در مورد زندگی

ای زندگی، تن و توانم همه تو

جانی و دلی، ای دل و جانم همه تو

تو هستی من شدی، از آنی همه من

من نیست شدم در تو، ازآنم همه تو

شعر در مورد کوتاه بودن زندگی

آنکس که ترا دید و نخندید چو گل

از جان و خرد تهیست مانند دهل

گبر ابدی باشد کو شاد نشد

از دعوت ذوالجلال و دیدار رسل

***

خیام اگر ز باده مستی خوش باش

با ماهرخی اگر نشستی خوش باش

 

چون عاقبت کار جهان نیستی است

انگار که نیستی چو هستی خوش باش

***

در پایان، تعداد سال‌های زندگی‌تان اهمیتی ندارد. آنچه مهم است، زندگی جاری در خلال این تعداد سال‌هاست.

شعر در مورد کوتاه بودن زندگی

قبلاً از صبح متنفر بودم
اما حالا لحظه شماری می کنم تا صبح ها کنارت از خواب بیدار بشم
صبح بخیر روشنی من و یادت نره دوستت دارم!

***

اگر دانی که دنیا غم نیرزد
بروی دوستان خوشباش و خرم
غنیمت دان اگر دانی که هر روز
ز عمر مانده روزی می شود کم

شعر زندگی کوتاه است

چرخ گردون چه بخندد چه نخندد تو بخند
مشکلی گر سر راه تو ببندد تو بخند
غصه ها فانی و باقی تو بخند
گر دلت از ستم و غصه برنجد تو بخند

شعر در مورد کوتاه بودن زندگی

زندگی در بردگی شرمندگی است
معنــی آزاد بودن زندگــی است
ســر که خـــم گردد به پای دیگــران
بر تن مــــردان بــود بــار گــران
بنده حق در جهـــان آزاده اســت
مســت وی فارغ زجام و باده است

***

جهانا سراسر فسوسی و باد
به تو نیست مرد خردمند شاد
به کردارهای تو چون بنگرم
فسوس است و بازی نماید برم

کوتاه بودن زندگی در شعر شاعران جهان

عشق شیرین تو مرا به یک فرد سحرخیز تبدیل کرده است
واقعا خوشبختم که مرد تو هستم!

***

یه روز جدید و یه شروع تازه فرا رسیده
صبح بخیر زیبای من!

***

بگذار هر چه داری و بگذر که هیچ نیست
این پنج روز عمر که مرگ از قفای اوست
ای که بر پشت زمینی همه وقت آن تو نیست
دیگران در شکم مادر و پشت پدرند
گوسفندی برد این گرگ معود هر روز
گوسفندان دگر خیره درو می نگرند

تا کی غم این خورم که دارم یا نه

وین عمر به خوش دلی گذارم یا نه

در ده قدح باده که معلوم ام نیست

کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه

“خیام”

***

در این دنیای دَرَندَشت
هر چیزی به نحوی بالاخره زندگی می‌کند.
باران که بیاید
بید هم دشمنی‌های خود را با اَرّه
فراموش خواهد کرد

***

شعر درباره کوتاه بودن زندگی 

افسوس که نامه ی جوانی طی شد

و آن تازه بهار زندگانی دی شد

آن مرغ طرب که نام او بود شباب

فریاد ندانم که کی آمد کی شد

“خیام”

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا