فال حافظ امروز سه شنبه ۵ اسفند ☀️ با تفسیر دقیق

اگر میخواهید با نیت شخصی فال بگیرید، روی فال حافظ امروز من کلیک کنید. برای خواندن فال حافظ امروز ماه تولدتان، 👇 روی ماه تولد خود کلیک کنید 👇
♈ فال حافظ امروز متولدین فروردین
غزل شماره: ۲۷۲
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده که در میکده عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک
جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش
دلدار که گفتا به توام دل نگران است
گو میرسم اینک به سلامت نگران باش
خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش
ای درج محبت به همان مهر و نشان باش
تا بر دلش از غصه غباری ننشیند
ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش
حافظ که هوس میکندش جام جهان بین
گو در نظر آصف جمشید مکان باش
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده که در میکده عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک
جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش
دلدار که گفتا به توام دل نگران است
گو میرسم اینک به سلامت نگران باش
خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش
ای درج محبت به همان مهر و نشان باش
تا بر دلش از غصه غباری ننشیند
ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش
حافظ که هوس میکندش جام جهان بین
گو در نظر آصف جمشید مکان باش
🎼 پخش صوت غزل ۲۷۲ حافظ با صدای موسوی گرمارودی:
تعبیر فال حافظ – غزل شماره: ۲۷۲
چقدر در دلت غوغا بود و کسی ندید! حافظ میگوید آن روزهایی که مثل شمع میسوختی و محرمی برای رازهای نهانت نداشتی، دیگر تمام شد. منتظر باش که یک «مونس جان» یا یک خبر خیلی عزیز، تنهایی و دلتنگیات را پر کند. اگر نیتت بازگشت کسی است یا منتظری که پروژهای به نتیجه برسد، شک نکن که راه برایت باز شده است. آنهایی که پشت سرت حرف میزدند یا نگران کارت بودند، به زودی با دیدن موفقیت و سلامت تو، چارهای جز سکوت و تماشای بزرگی تو ندارند.راهنمای زندگی: چشمانت را به جاده ندوز، آن خبر خوش خودش راهش را پیدا کرده و به سمتت میآید. فقط یادت باشد وقتی به مراد دلت رسیدی، اطرافیان صمیمیات را فراموش نکنی و قدر این روزهای خوش را بدانی. » با نیت خودت فال بگیر «
♉ فال حافظ امروز متولدین اردیبهشت
غزل شماره: ۱۵
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت
خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز
کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت
درویش نمیپرسی و ترسم که نباشد
اندیشه آمرزش و پروای ثوابت
راه دل عشاق زد آن چشم خماری
پیداست از این شیوه که مست است شرابت
تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
پیداست نگارا که بلند است جنابت
دور است سر آب از این بادیه هش دار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت
تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل
باری به غلط صرف شد ایام شبابت
ای قصر دل افروز که منزلگه انسی
یا رب مکناد آفت ایام خرابت
حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد
صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت
خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز
کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت
درویش نمیپرسی و ترسم که نباشد
اندیشه آمرزش و پروای ثوابت
راه دل عشاق زد آن چشم خماری
پیداست از این شیوه که مست است شرابت
تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
پیداست نگارا که بلند است جنابت
دور است سر آب از این بادیه هش دار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت
تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل
باری به غلط صرف شد ایام شبابت
ای قصر دل افروز که منزلگه انسی
یا رب مکناد آفت ایام خرابت
حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد
صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت
🎼 پخش صوت غزل ۱۵ حافظ با صدای موسوی گرمارودی:
تعبیر فال حافظ – غزل شماره: ۱۵
حواست را حسابی جمع کن که در این مسیر، سراب را جای آب به تو نشان ندهند. حافظ میگوید روزهای جوانی یا فرصتهای طلاییات را گاهی به غصه خوردن برای کسی یا چیزی که اصلاً ارزشش را نداشت هدر دادی؛ اما خبر خوب این است که هنوز هم دیر نشده و بخت با توست. اگر حس میکنی راه را گم کردهای یا از کسی رنجیدهای، وقتش است که با خودت صلح کنی. توقعت را از آدمهای اطرافت پایین بیا تا کمتر رنج ببینی. یادت باشد که هر نالهای جواب ندارد، پس انرژیات را فقط صرف کارهای بزرگ کن. راهنمای زندگی: گولِ ظاهرِ پرزرق و برقِ یک پیشنهاد یا یک آدم را نخور. قبل از هر تصمیمی، یک بار دیگر به مسیر پشت سرت نگاه کن تا دوباره همان اشتباه قدیمی را تکرار نکنی. صبور باش که آب به زودی به جوی برمیگردد. » با نیت خودت فال بگیر «

♊ فال حافظ امروز متولدین خرداد
غزل شماره: ۵۶
دل سراپرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
من که سر درنیاورم به دو کون
گردنم زیر بار منت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
گر من آلوده دامنم چه عجب
همه عالم گواه عصمت اوست
من که باشم در آن حرم که صبا
پرده دار حریم حرمت اوست
بی خیالش مباد منظر چشم
زان که این گوشه جای خلوت اوست
هر گل نو که شد چمن آرای
ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست
دور مجنون گذشت و نوبت ماست
هر کسی پنج روز نوبت اوست
ملکت عاشقی و گنج طرب
هر چه دارم ز یمن همت اوست
من و دل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست
فقر ظاهر مبین که حافظ را
سینه گنجینه محبت اوست
دل سراپرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
من که سر درنیاورم به دو کون
گردنم زیر بار منت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
گر من آلوده دامنم چه عجب
همه عالم گواه عصمت اوست
من که باشم در آن حرم که صبا
پرده دار حریم حرمت اوست
بی خیالش مباد منظر چشم
زان که این گوشه جای خلوت اوست
هر گل نو که شد چمن آرای
ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست
دور مجنون گذشت و نوبت ماست
هر کسی پنج روز نوبت اوست
ملکت عاشقی و گنج طرب
هر چه دارم ز یمن همت اوست
من و دل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست
فقر ظاهر مبین که حافظ را
سینه گنجینه محبت اوست
🎼 پخش صوت غزل ۵۶ حافظ با صدای موسوی گرمارودی:
تعبیر فال حافظ – غزل شماره: ۵۶
خوش به حالِ دلت که اینقدر پاک و بیریاست؛ انگار خدا خانهاش را در قلب تو ساخته است. حافظ میگوید تو از آنهایی هستی که با یک گوشهچشمِ یار یا یک خبر کوچک، تمامِ دنیا را فراموش میکنی. نگرانِ کمبودهای فعلی یا فقرِ ظاهری نباش؛ چون برکت و گنجی بزرگ به زودی به زندگیات سرازیر میشود. اگر حس میکنی نوبت تو در زندگی نرسیده و دیگران جلو افتادهاند، بدان که «دورِ مجنون» گذشت و حالا دقیقاً نوبتِ درخشیدن توست. مقامی که دنبالش هستی، به خاطر همت بلندی که داری، همین نزدیکیها منتظر توست. راهنمای زندگی: همتت را بلند کن و به کم قانع نشو. کائنات ایستاده تا به اندازه آرزوهای بزرگت به تو ببخشد. تو گنجینهای در سینه داری که با هیچ پولی قابل معامله نیست. » با نیت خودت فال بگیر «
♋ فال حافظ امروز متولدین تیر
غزل شماره: ۳۱۴
دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
لیکن از لطف لبت صورت جان میبستم
عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست
دیرگاه است کز این جام هلالی مستم
از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور
در سر کوی تو از پای طلب ننشستم
عافیت چشم مدار از من میخانه نشین
که دم از خدمت رندان زدهام تا هستم
در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است
تا نگویی که چو عمرم به سر آمد رستم
بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حسود
چون به محبوب کمان ابروی خود پیوستم
بوسه بر درج عقیق تو حلال است مرا
که به افسوس و جفا مهر وفا نشکستم
صنمی لشکریم غارت دل کرد و برفت
آه اگر عاطفت شاه نگیرد دستم
رتبت دانش حافظ به فلک برشده بود
کرد غمخواری شمشاد بلندت پستم
دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
لیکن از لطف لبت صورت جان میبستم
عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست
دیرگاه است کز این جام هلالی مستم
از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور
در سر کوی تو از پای طلب ننشستم
عافیت چشم مدار از من میخانه نشین
که دم از خدمت رندان زدهام تا هستم
در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است
تا نگویی که چو عمرم به سر آمد رستم
بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حسود
چون به محبوب کمان ابروی خود پیوستم
بوسه بر درج عقیق تو حلال است مرا
که به افسوس و جفا مهر وفا نشکستم
صنمی لشکریم غارت دل کرد و برفت
آه اگر عاطفت شاه نگیرد دستم
رتبت دانش حافظ به فلک برشده بود
کرد غمخواری شمشاد بلندت پستم
🎼 پخش صوت غزل ۳۱۴ حافظ با صدای موسوی گرمارودی:
تعبیر فال حافظ – غزل شماره: ۳۱۴
آفرین به این همه صبر و استقامتی که از خودت نشان دادی! حافظ میگوید خیلیها میخواستند تو را از پا در بیاورند و با جفا و حسادت، تو را از راهی که در پیش گرفتی منصرف کنند، اما تو مردانه ایستادی و از پای ننشستی. حالا وقتِ جایزه گرفتن و چشیدنِ طعمِ شیرینِ پیروزی است. پیوندی که فکر میکردی از دست رفته یا سرد شده، دوباره گرم و محکم میشود. اگر کسی دلت را غارت کرده و رفته، نگران نباش؛ دستی بالاتر از همه دستها در کار است که دارد همه چیز را به نفع تو میچیند. راهنمای زندگی: از تیرِ حسودها نترس، آنها فقط سراغِ آدمهای موفق میروند. به راهت با قدرت ادامه بده و بدان که وفاداری تو، درهای رحمت را به رویت باز کرده است. » با نیت خودت فال بگیر «
♌ فال حافظ امروز متولدین مرداد
غزل شماره: ۹۰
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
حیف است طایری چو تو در خاکدان غم
زین جا به آشیان وفا میفرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست
میبینمت عیان و دعا میفرستمت
هر صبح و شام قافلهای از دعای خیر
در صحبت شمال و صبا میفرستمت
تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب
جان عزیز خود به نوا میفرستمت
ای غایب از نظر که شدی همنشین دل
میگویمت دعا و ثنا میفرستمت
در روی خود تفرج صنع خدای کن
کآیینهٔ خدای نما میفرستمت
تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند
قول و غزل به ساز و نوا میفرستمت
ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت
با درد صبر کن که دوا میفرستمت
حافظ سرود مجلس ما ذکر خیر توست
بشتاب هان که اسب و قبا میفرستمت
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
حیف است طایری چو تو در خاکدان غم
زین جا به آشیان وفا میفرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست
میبینمت عیان و دعا میفرستمت
هر صبح و شام قافلهای از دعای خیر
در صحبت شمال و صبا میفرستمت
تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب
جان عزیز خود به نوا میفرستمت
ای غایب از نظر که شدی همنشین دل
میگویمت دعا و ثنا میفرستمت
در روی خود تفرج صنع خدای کن
کآیینهٔ خدای نما میفرستمت
تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند
قول و غزل به ساز و نوا میفرستمت
ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت
با درد صبر کن که دوا میفرستمت
حافظ سرود مجلس ما ذکر خیر توست
بشتاب هان که اسب و قبا میفرستمت
🎼 پخش صوت غزل ۹۰ حافظ با صدای موسوی گرمارودی:
تعبیر فال حافظ – غزل شماره: ۹۰
ای پیکِ خوشخبر، چمدانت را ببند که سفری یا خبری بسیار بزرگ در راه است! حافظ میگوید حیفت است که در این «خاکدانِ غم» بمانی و غصهی روزگار را بخوری. تو برای پرواز در اوج و رسیدن به جایگاههای خیلی بالاتری ساخته شدهای. اگر از کسی دوری و دلت برایش پر میکشد، بدان که دعاها و انرژیهای مثبتت به او رسیده و او هم در غربت به یاد توست. هاتف غیب دارد مژده میدهد که سختیها به پایان رسیده و درمانِ دردهایت دقیقاً از همانجایی که فکرش را نمیکنی، میرسد. راهنمای زندگی: کمی دیگر دندان روی جگر بگذار و صبوری کن. اسبِ مرادت زین شده و به زودی به همانجایی میرسی که در رویاهایت میدیدی. غصه ملک دلت را خراب نکند که پیروزی نزدیک است. » با نیت خودت فال بگیر «
♍ فال حافظ امروز متولدین شهریور
غزل شماره: ۳۲۹
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
یعنی غلام شاهم و سوگند میخورم
ساقی بیا که از مدد بخت کارساز
کامی که خواستم ز خدا شد میسرم
جامی بده که باز به شادی روی شاه
پیرانه سر هوای جوانیست در سرم
راهم مزن به وصف زلال خضر که من
از جام شاه جرعه کش حوض کوثرم
شاها اگر به عرش رسانم سریر فضل
مملوک این جنابم و مسکین این درم
من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال
کی ترک آبخورد کند طبع خوگرم
ور باورت نمیکند از بنده این حدیث
از گفته کمال دلیلی بیاورم
گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر
آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم
منصور بن مظفر غازیست حرز من
و از این خجسته نام بر اعدا مظفرم
عهد الست من همه با عشق شاه بود
و از شاهراه عمر بدین عهد بگذرم
گردون چو کرد نظم ثریا به نام شاه
من نظم در چرا نکنم از که کمترم
شاهین صفت چو طعمه چشیدم ز دست شاه
کی باشد التفات به صید کبوترم
ای شاه شیرگیر چه کم گردد ار شود
در سایه تو ملک فراغت میسرم
شعرم به یمن مدح تو صد ملک دل گشاد
گویی که تیغ توست زبان سخنورم
بر گلشنی اگر بگذشتم چو باد صبح
نی عشق سرو بود و نه شوق صنوبرم
بوی تو میشنیدم و بر یاد روی تو
دادند ساقیان طرب یک دو ساغرم
مستی به آب یک دو عنب وضع بنده نیست
من سالخورده پیر خرابات پرورم
با سیر اختر فلکم داوری بسیست
انصاف شاه باد در این قصه یاورم
شکر خدا که باز در این اوج بارگاه
طاووس عرش میشنود صیت شهپرم
نامم ز کارخانه عشاق محو باد
گر جز محبت تو بود شغل دیگرم
شبل الاسد به صید دلم حمله کرد و من
گر لاغرم وگرنه شکار غضنفرم
ای عاشقان روی تو از ذره بیشتر
من کی رسم به وصل تو کز ذره کمترم
بنما به من که منکر حسن رخ تو کیست
تا دیدهاش به گزلک غیرت برآورم
بر من فتاد سایه خورشید سلطنت
و اکنون فراغت است ز خورشید خاورم
مقصود از این معامله بازارتیزی است
نی جلوه میفروشم و نی عشوه میخرم
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
یعنی غلام شاهم و سوگند میخورم
ساقی بیا که از مدد بخت کارساز
کامی که خواستم ز خدا شد میسرم
جامی بده که باز به شادی روی شاه
پیرانه سر هوای جوانیست در سرم
راهم مزن به وصف زلال خضر که من
از جام شاه جرعه کش حوض کوثرم
شاها اگر به عرش رسانم سریر فضل
مملوک این جنابم و مسکین این درم
من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال
کی ترک آبخورد کند طبع خوگرم
ور باورت نمیکند از بنده این حدیث
از گفته کمال دلیلی بیاورم
گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر
آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم
منصور بن مظفر غازیست حرز من
و از این خجسته نام بر اعدا مظفرم
عهد الست من همه با عشق شاه بود
و از شاهراه عمر بدین عهد بگذرم
گردون چو کرد نظم ثریا به نام شاه
من نظم در چرا نکنم از که کمترم
شاهین صفت چو طعمه چشیدم ز دست شاه
کی باشد التفات به صید کبوترم
ای شاه شیرگیر چه کم گردد ار شود
در سایه تو ملک فراغت میسرم
شعرم به یمن مدح تو صد ملک دل گشاد
گویی که تیغ توست زبان سخنورم
بر گلشنی اگر بگذشتم چو باد صبح
نی عشق سرو بود و نه شوق صنوبرم
بوی تو میشنیدم و بر یاد روی تو
دادند ساقیان طرب یک دو ساغرم
مستی به آب یک دو عنب وضع بنده نیست
من سالخورده پیر خرابات پرورم
با سیر اختر فلکم داوری بسیست
انصاف شاه باد در این قصه یاورم
شکر خدا که باز در این اوج بارگاه
طاووس عرش میشنود صیت شهپرم
نامم ز کارخانه عشاق محو باد
گر جز محبت تو بود شغل دیگرم
شبل الاسد به صید دلم حمله کرد و من
گر لاغرم وگرنه شکار غضنفرم
ای عاشقان روی تو از ذره بیشتر
من کی رسم به وصل تو کز ذره کمترم
بنما به من که منکر حسن رخ تو کیست
تا دیدهاش به گزلک غیرت برآورم
بر من فتاد سایه خورشید سلطنت
و اکنون فراغت است ز خورشید خاورم
مقصود از این معامله بازارتیزی است
نی جلوه میفروشم و نی عشوه میخرم
🎼 پخش صوت غزل ۳۲۹ حافظ با صدای موسوی گرمارودی:
تعبیر فال حافظ – غزل شماره: ۳۲۹
ستاره بختت در اوج آسمان است و خدا را شکر که از مددِ بختِ کارساز، هر چه از خدا خواستی دارد برایت جور میشود. حافظ میگوید بخت به یاریات آمده تا حتی دشمنان و رقیبانت هم از موفقیت تو انگشت به دهان بمانند. اگر در سنی هستی که فکر میکنی دیگر فرصتی برای شروعِ دوباره نداری، بدان که هوای جوانی و شادیِ عجیبی دوباره به زندگیات برمیگردد. تو امانتی یا قولی در دل داری که وفادار ماندن به آن، کلیدِ تمامِ درهای بستهی زندگی توست. راهنمای زندگی: در اوجِ قدرت و موفقیت، مغرور نشو و همیشه شکرگزار بمان. سایه بزرگی روی زندگیات افتاده که تو را از تمامِ گزندها و بدخواهیها حفظ میکند. راهت سبز است. » با نیت خودت فال بگیر «
♎ فال حافظ امروز متولدین مهر
غزل شماره: ۴۰۱
چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من
روی رنگین را به هر کس مینماید همچو گل
ور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من
چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین
گفت میخواهی مگر تا جوی خون راند ز من
او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود
کام بستانم از او یا داد بستاند ز من
گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست
بس حکایتهای شیرین باز میماند ز من
گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود
ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من
دوستان جان دادهام بهر دهانش بنگرید
کو به چیزی مختصر چون باز میماند ز من
صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم
عشق در هر گوشهای افسانهای خواند ز من
چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من
روی رنگین را به هر کس مینماید همچو گل
ور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من
چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین
گفت میخواهی مگر تا جوی خون راند ز من
او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود
کام بستانم از او یا داد بستاند ز من
گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست
بس حکایتهای شیرین باز میماند ز من
گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود
ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من
دوستان جان دادهام بهر دهانش بنگرید
کو به چیزی مختصر چون باز میماند ز من
صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم
عشق در هر گوشهای افسانهای خواند ز من
🎼 پخش صوت غزل ۴۰۱ حافظ با صدای موسوی گرمارودی:
تعبیر فال حافظ – غزل شماره: ۴۰۱
انگار هر چه بیشتر محبت میکنی و پل میسازی، طرف مقابل بیشتر دامن میکشد و دوری میکند! حافظ میگوید غصه نخور و صبور باش؛ این ذاتِ روزگار است. عشق و تلاشِ بیوصفِ تو مثل یک افسانه میشود که بعدها همه از آن با احترام یاد خواهند کرد. اگر کسی در حقت کوتاهی میکند یا بیمحلی میبیند، بدان که اینها امتحانِ صبر و بزرگواری توست. تو مثل شمعی هستی که در حال سوختنی، اما بدان که آخرِ این قصه، روشنایی و رسیدن به کامِ دل است. نیتت کمی زمانبر است اما نتیجهاش ماندگار خواهد بود. راهنمای زندگی: عجله نکن و سعی نکن چیزی را به زور تغییر بدهی. بگذار زمان بگذرد تا اکسل آنلاین حقیقتِ آدمها برایت روشن شود. پایانِ این تلخیِ فعلی، شیرینیِ بزرگی است که تمام غصهها را میشوید. » با نیت خودت فال بگیر «
♏ فال حافظ امروز متولدین آبان
غزل شماره: ۹۴
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
🎼 پخش صوت غزل ۹۴ حافظ با صدای موسوی گرمارودی:
تعبیر فال حافظ – غزل شماره: ۹۴
یک دنیا حرف و گلایه در دلت انبار شده که همهاش بین «شکر» و «شکایت» گیر کرده است. حافظ میگوید تو بدون هیچ مزد و منتی به همه خدمت کردی، اما دستت اصلاً نمک نداشت و قدرشناسی ندیدی. در این شبِ سیاهِ تنهایی که حس میکنی راهِ مقصود را گم کردهای، یک ستاره (یک آدم دانا یا یک اتفاق ناگهانی) در گوشهای ظاهر میشود و راه را به تو نشان میدهد. از وحشتِ این بیابان و تنهایی نترس؛ چون نیتِ پاک و توسلِ قلبیات در نهایت مثل یک معجزه به فریادت میرسد. راهنمای زندگی: به جای گله کردن از رفیق و رقیب، به درون خودت و خدای خودت پناه ببر. گمشدهات پیدا میشود، به شرطی که حتی در بدترین شرایط هم امیدت را قطع نکن. » با نیت خودت فال بگیر «
♐ فال حافظ امروز متولدین آذر
غزل شماره: ۳۵۱
حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
من لاف عقل میزنم این کار کی کنم
مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم
در کار چنگ و بربط و آواز نی کنم
از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم
کی بود در زمانه وفا جام می بیار
تا من حکایت جم و کاووس کی کنم
از نامه سیاه نترسم که روز حشر
با فیض لطف او صد از این نامه طی کنم
کو پیک صبح تا گلههای شب فراق
با آن خجسته طالع فرخنده پی کنم
این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست
روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
من لاف عقل میزنم این کار کی کنم
مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم
در کار چنگ و بربط و آواز نی کنم
از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم
کی بود در زمانه وفا جام می بیار
تا من حکایت جم و کاووس کی کنم
از نامه سیاه نترسم که روز حشر
با فیض لطف او صد از این نامه طی کنم
کو پیک صبح تا گلههای شب فراق
با آن خجسته طالع فرخنده پی کنم
این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست
روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
🎼 پخش صوت غزل ۳۵۱ حافظ با صدای موسوی گرمارودی:
تعبیر فال حافظ – غزل شماره: ۳۵۱
چرا اینقدر زندگی را به خودت و دیگران سخت میگیری؟ حافظ میگوید وقتش رسیده که تمامِ قیل و قالها و فکرهای خستهکننده را رها کنی و کمی به دلت برسی. دنیا بیوفاتر از آن است که بخواهی برای فردایش غصه بخوری یا لذتِ بهار را از دست بدهی. اگر بابت کارهای گذشتهات پشیمانی و فکر میکنی نامهات سیاه است، بدان که لطف خدا تمامِ این لکهها را پاک میکند. پیکِ شادی با طالعی فرخنده در راه است تا تمامِ گلههای تو از شبهای دوری و سختی را به یکباره پایان دهد. راهنمای زندگی: از لحظهات لذت ببر و زندگی را زندگی کن. سختگیریِ زیاد فقط تو را از پا در میآورد. با روی خوش به استقبالِ اتفاقات برو تا ببینی چطور گرههای کورِ زندگیات باز میشوند. » با نیت خودت فال بگیر «
♑ فال حافظ امروز متولدین دی
غزل شماره: ۳۳۸
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بیغشم
گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو
آن گه بگویمت که دو پیمانه درکشم
من آدم بهشتیم اما در این سفر
حالی اسیر عشق جوانان مه وشم
در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز
استادهام چو شمع مترسان ز آتشم
شیراز معدن لب لعل است و کان حسن
من جوهری مفلسم ایرا مشوشم
از بس که چشم مست در این شهر دیدهام
حقا که می نمیخورم اکنون و سرخوشم
شهریست پر کرشمه حوران ز شش جهت
چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم
بخت ار مدد دهد که کشم رخت سوی دوست
گیسوی حور گرد فشاند ز مفرشم
حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست
آیینهای ندارم از آن آه میکشم
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بیغشم
گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو
آن گه بگویمت که دو پیمانه درکشم
من آدم بهشتیم اما در این سفر
حالی اسیر عشق جوانان مه وشم
در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز
استادهام چو شمع مترسان ز آتشم
شیراز معدن لب لعل است و کان حسن
من جوهری مفلسم ایرا مشوشم
از بس که چشم مست در این شهر دیدهام
حقا که می نمیخورم اکنون و سرخوشم
شهریست پر کرشمه حوران ز شش جهت
چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم
بخت ار مدد دهد که کشم رخت سوی دوست
گیسوی حور گرد فشاند ز مفرشم
حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست
آیینهای ندارم از آن آه میکشم
🎼 پخش صوت غزل ۳۳۸ حافظ با صدای موسوی گرمارودی:
تعبیر فال حافظ – غزل شماره: ۳۳۸
تو ذاتاً آدمِ مهربان و باصفایی هستی، اما در این سفرِ زندگی، اسیرِ چالشها و دلبستگیهایی شدی که کمی بیقرارت کرده است. حافظ میگوید از «ساز و سوزِ» عاشقی و تلاش نترس؛ تو مثل شمعی هستی که محکم ایستادهای و آتشِ حوادث نمیتواند تو را بترساند. اگر حس میکنی دستت خالی است یا از نظر مالی و موقعیتی آشفتهای، اشتباه میکنی؛ چون بختِ تو در حالِ بیدار شدن است و دارد کمک میکند تا بساطِ زندگیات را به جایگاهِ بسیار بهتری منتقل کنی. راهنمای زندگی: آهِ حسرت نکش و به داشتههای دیگران چشم ندوز. آینهی دلت را از زنگارِ ناامیدی پاک کن تا ببینی چقدر اتفاقاتِ قشنگ پشت درِ خانهات منتظرِ یک حرکتِ کوچک و پرانرژیِ توست. » با نیت خودت فال بگیر «
♒ فال حافظ امروز متولدین بهمن
غزل شماره: ۱۶۰
خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد
روا مدار خدایا که در حریم وصال
رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد
همای گو مفکن سایه شرف هرگز
در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد
بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل
توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد
هوای کوی تو از سر نمیرود آری
غریب را دل سرگشته با وطن باشد
به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ
چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد
خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد
روا مدار خدایا که در حریم وصال
رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد
همای گو مفکن سایه شرف هرگز
در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد
بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل
توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد
هوای کوی تو از سر نمیرود آری
غریب را دل سرگشته با وطن باشد
به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ
چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد
🎼 پخش صوت غزل ۱۶۰ حافظ با صدای موسوی گرمارودی:
تعبیر فال حافظ – غزل شماره: ۱۶۰
خیلی مواظب باش که چه کسی را به حریمِ خصوصی و خلوتِ دلت راه میدهی؛ هر کسی لایقِ اعتماد و محرمِ اسرار بودن نیست. حافظ میگوید اصلاً درست نیست که تو با این همه کمالات زجر بکشی و آدمهای نالایق در آسایش باشند؛ پس وقتش است که برای حقت با سیاست بجنگی. اگر غمی در دل داری، شاید نخواهی بگویی اما از کلامت پیداست؛ بدان که این دوری و غربت به زودی تمام میشود. تو مثل سوسن ده زبان داری اما فعلاً سکوت کردهای؛ این سکوتِ تو نشانهی بزرگی و صبرِ توست که به زودی ثمر میدهد. راهنمای زندگی: از آدمهای دورو و «اهرمنصفت» فاصله بگیر. به زودی همای سعادت روی شانهی تو مینشیند و تمام رقیبان و بدخواهان از اطرافت پراکنده میشوند. پیروزی از آنِ توست. » با نیت خودت فال بگیر «
♓ فال حافظ امروز متولدین اسفند
غزل شماره: ۷
صوفی بیا که آینه صافیست جام را
تا بنگری صفای می لعل فام را
راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالی مقام را
عنقا شکار کس نشود دام بازچین
کان جا همیشه باد به دست است دام را
در بزم دور یک دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش
پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را
در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند
آدم بهشت روضه دارالسلام را
ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحم غلام را
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را
صوفی بیا که آینه صافیست جام را
تا بنگری صفای می لعل فام را
راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالی مقام را
عنقا شکار کس نشود دام بازچین
کان جا همیشه باد به دست است دام را
در بزم دور یک دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش
پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را
در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند
آدم بهشت روضه دارالسلام را
ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحم غلام را
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را
🎼 پخش صوت غزل ۷ حافظ با صدای موسوی گرمارودی:
تعبیر فال حافظ – غزل شماره: ۷
بیا و آینهی دلت را صاف و شفاف کن تا ببینی دنیا چقدر زیباییِ ندیده دارد. حافظ میگوید دنبالِ آدمهای پرادعا نرو و رازِ زندگی را از رندانِ بیآزار بپرس. دنبالِ چیزهای محال و دوردست (عنقا) نگرد که فقط وقت و انرژیات را تلف میکند؛ به جای حسرت خوردن برای جوانیِ گذشته، از همین لحظهای که داری استفاده کن. نقدِ زندگی را بچسب و نسیهی وعدههای دیگران را رها کن. اگر در گذشته خدمتی به کسی کردی و جوابی نگرفتی، شک نکن که صاحبِ اصلیِ این جهان به زودی به تو ترحم میکند و کارت را راه میاندازد. راهنمای زندگی: طمع را کنار بگذار و به آرامشی که اکنون داری راضی باش. به زودی دری از مهربانی و گشایش به رویت باز میشود که تمام بلاتکلیفیهایت را پایان میدهد. » با نیت خودت فال بگیر «
فال حافظ امروز با نیت خودتان
کافی است هنگامی که بر سر دوراهی ماندهای و دودل شدهای، دست در دامان خواجه شیرازی بزنی و زیر لب آرام بگویی:
«ای حافظ شیرازی، تو محرم هر رازی، تو را به شاخ نباتت قسم میدهم که هر چه صلاح و مصلحت میبینی برایم آشکار و آرزوی مرا برآورده سازی» حافظ همیشه جواب کسانی را که با اخلاص سراغش میروند، میدهد.

بعد از زدن دکمه چند ثانیه منتظر بمانید
برای ⭐گرفتن فال حافظ امروز⭐ ابتدا نیت کرده و روی دکمه زیر بزنید تا نتیجه فال خود را ببینید.
تفال به حافظ از چه زمانی مرسوم شد؟
معروفترین روایتی که در تاریخ ادبیات ایران درباره گرفتن فال از دیوان حافظ و زمان شکل گیری این سنت وجود دارد، به چند ساعت بعد از مرگ حافظ برمیگردد. بعد از مرگ حافظ، عدهای او را نامسلمان خواندند و سعی کردند مانع دفن او در قبرستان مسلمانان شوند. اختلاف نظر در این باره بالا میگیرد و تصمیم میگیرند از خود حافظ کمک بگیرند. دیوان حافظ را باز میکنند و چنین غزل (غزل ۷۹) وصف الحالی به میان میآید: گویا از این زمان، مردم تصمیم گرفتند که حالا که اشعار حافظ چنین وصف الحال و پاسخگوست، در تعیین سرنوشت و راه و چاه زندگی بیشتر از او کمک بگیرند. عدهای از کارشناسان تاریخ ادبیات ایران این روایت را رد میکنند و میگویند در زمان مرگ حافظ، اشعار او جمع و به شکل دیوان در نیامده بود که بتوان به آن تفال زد؛ اما به هر حال، جایی حاضر جوابی و وصف الحال بودن حافظ باعث شکل گرفتن این سنت شده است. اشعار هم به قدری نغز هستند که در تمام این قرنها، نه تنها حافظ شیرازی حذف نشده، بلکه پررنگ تر هم شده است. دیوان حافظ بیش از هر کتاب شعر دیگری با فرهنگ ایرانی و زندگی ایرانیان پیونده خورده و در هر خانه بدون کتابی هم یک جلد دیوان حافظ پیدا میشود.



