متن و جملات

متن نامه عاشقانه

به وفایی که نداری قسم ای ماه جبین            هرجفایی که کنی بر دل ما عین وفاست

یه نفر یه روز گفت برای معشوقت نامه بنویس… چند سال دیگه نمیتونی صندوق نامه هاتو کنار قفسه پیدا کنی… انگار بعد از چند سال اون هاله صورتی عشق، گرد و خاک تیره میگیره و میون همه تیرگی های زندگی، گم میشه… پس بنویس! برایش نامه بنویس و یک روز با دیدن متن نامه های عاشقانه ات، گرد و خاک احساساتت را بتکان

مجموعه جملات زیبا برای نامه عاشقانه برای عشق و همسر

من و تو دوستان قدیمی و جدایی ناپذیری هستیم که خیلی به هم شبیه هستیم و مثل هم فکرمی کنیم،ما آنقدر یکدیگر را می شناسیم که از فاصله های دور ذهن یکدیگر را می خوانیم.

با گذشت زمان حتی یک لحظه برای من تکراری و خسته کننده نشده ای، آیا اینگونه برای تو هم نیست.

هنوز بهترین زمانی که یکدیگر را ملاقات کردیم یادم نرفته است، که مثل دیگر عاشقان تپش قلبی را تجربه نکردم. من تو را سال ها پیش دیده بودم حتی از الان هم برایم واضح تر و رساتر بودی.

تو هنوز هم برای من جذابی و الهام بخشی تو هنوز تنها کسی هستی که بر من تاثیرگذاری، تنها یک دلیل در این هستی زیبا برای من وجود دارد و آن تویی..

دوستت دارم

****

نازنینم،

زیبایی زندگیم تنها به خاطر توست، تو معنای عشق را با توجه هایت به من نشان دادی نه با حرف هایت. می دانم که شرم تو باعث می شود که راحت با من حرف نزنی اما چشمانت از عشقی که به من داری می گویند.

****

نازنینم،

زیبایی زندگیم تنها به خاطر توست، تو معنای عشق را با توجه هایت به من نشان دادی نه با حرف هایت. می دانم که شرم تو باعث می شود که راحت با من حرف نزنی اما چشمانت از عشقی که به من داری می گویند.

متن نامه عاشقانه

هنوز در رختخوابم، یاری بیرون آمدن از تخت را در وجودم نمی یابم، مرا بی تو هیچ است، امروز و دیروز و فردا را بی تو خواستن خیلی سخت است. دریاب مرا که من بی تو و تو بی من خسته و رنجوریم.

رنجش را، غصه را ، اندوه را اکنون به وقت جوانی نمی خواهم، گر چه سخت است ، زیبا رویی چون  تو را طلب کردن. در آینه نگاهی می کنم اما هیچ چیز نمی بابم، در آسمان نگاه می کنم، باز هم چیزی نمی بینم، در باغچه محبت مادرم نگاه می کنم، حسرت های زنی را می بینم که چون حسرت های تو یک دنیا حرف در دل دارند.

افسوس و پشیمانی مرا بپذیر نگذار بی تو همانند شب تنهایی شمع آب شوم ، دور شوم و دیگر نباشم.مرا تنها آرزوی توست

ای مجبوب زیبای من

جملات و متن نامه عاشقانه

آنقدر دوستت دارم
که هرچه بخواهی همان را بخواهم
اگر بروی شادم
اگر بمانی شادتر
تو را شادتر می‌خواهم
با من یا بی من
بی من اما
شادتر اگر باشی
کمی فقط کمی
ناشادم و این همان عشق است
عشق همین تفاوت است
همین تفاوت که به مویی بسته است
و چه بهتر که به موی تو بسته باشد
خواستن تو تنها یک مرز دارد
و آن نخواستن توست
و فقط یک مرز دیگر
و آن آزادی توست
تو را آزاد مى‌خواهم

****

تو زیباترین دلبر این دنیایی که در وصف نمیگنجی،جا نمیشی،نمیدونم…
فقط میدونم تو زیباترین دلبر این دنیایی،بلکه زیباتر حتی
دیروز که داشتی برام صحبت میکردی،

راستش اگه الان ازم بپرسی چی میگفتم
شايد من یادم نباشه،یا اصلا ندونم،اخه اون لحظه من فقط داشتم

به چشمات نگاه میکردم، گوش هام کر شده بود…
راستش من نمیتونم دوتا کار رو با دقت به طور همزمان انجام بدم،

یعنی زیباییت اجازه نداد که بشنوم چی داری میگی!
میدونی تو زیباترین دلبری واسه من و من اینو وقتی که

به چشم های ساده ی معمولی مشکیت نگاه کردم فهمیدم!

متن نامه عاشقانه

هیچ دختری در ذهن من به اندازه تو در ذهنم اینقدر زیبا ترسیم نشده بود،در این بیاان خشک بدون شکوفه گل رز، بدون خنده تو بدون چهره معصومانه تو برای من همانند زهری است که در یک قدمی مرا چاره ای جز نوشیدن نیست.

آیا خوابم یا بیدارم در یک رویای تاریک پر زحمت تنها باید خودم را به دستان مهربان تو برسانم.

ای سرنوشت من مرا دریاب، با من بمان ، از برزخ رویاهای تاریک نجاتم بده، نگذار حسرت نداشتن  او مرا همانند شمع هجران آب کند.

تقدیم با عشق

نامه عاشقانه زیبا برای عشق قدیمی

محبوبم،

من تو را می پرستم و آرزو دارم تو را به خودم نزدیک کنم وقتی در آغوش تو هستم احساس گرما و راحتی می کنم
وقتی صورتم را لمس می کنی قلبم می لرزد و وقتی لب هایم را لمس می کنی اشتیاق در وجودم جاری می شود
من چیزی جز این که به تو نزدیک باشم نمی خواهم.

****

چشمانم به شدت وجود پر مهر تو را در کنار خود می خواهند، آنقدر دلتنگی قلبم را فشرده که البته تو متوجه این دلتنگی نخواهی بود، این فراق را تنها خودم کشیدم و خودم می دانم که چه ضربت های بر تن و جانم فرود آمد.

چگونه زیبای شگفت انگیز تو را برای همیشه از مقابل چشمانم فراموش کنم، چگونه این امر بر عاشقی چون من ممکن است.

و دیگر کجا اینچنین عشق پاک  و بی ریای تو را را پیدا کنم که این دگر بار پیش نخواهد آمد.مرا بار دگر فرصتی فرما تا بتوانم جبران خطاهای نابخشوده کنم.

با تو هستم همیشه

متن نامه عاشقانه

هیچ کس مثل تو وجود ندارد، هیچ کس نمی تواند جای تو را بگیرد، طرز لبخند زدنت، نگاه کردنت، اینکه همیشه می دانی به چه چیزی فکر می کنم، اینکه من را در آغوش می گیری وقتی به آن نیاز دارم، طرز گریه کردنت، خندیدنت، گوش دادنت و دوست داشتنت تو امید و رویاهایت را با من تقسیم می کنی و به من هم کمک می کنی تا آن ها را با تو تقسیم کنم.

تو زندگیم را لمس می کنی دیگر مانند تو وجود نخواهد داشت، عمیق تر از هر زمان که فکر می کردم می توانی مرا لمس کنی.

دوستت دارم عزیزم!

****

همسر مهربان و عزیزم،
نمی دانم از کجا شروع کنم، چون خیلی نمی توانم احساساتم را با کلمات بیان کنم اما می دانم که می خواهم بدانی چقدر دوستت دارم. می دانم که اغلب نمی گویم دوستت دارم، اما باور کن که من تو را از ته قلبم دوست دارم.

من خیلی خوش شانس هستم که تو را در این دنیا پیدا کرده ام.

تو مانند چراغ روشنایی هستی که تاریک ترین مسیر زندگی من را روشن می کند. تو مانند یک فرشته ی نگهبان هستی که همیشه در کنارم هست تا مرا راهنمایی کند و از من محافظت کند.

تو دلسوزترین، دوست داشتنی ترین و مهربان ترین انسانی هستی که در کل زندگی ام دیده ام. لبخند تو همیشه قلب من را گرم می کند و به روح من احساس خوشبختی می دهد.

عزیزم، فقط می خواهم بدانی که من همیشه تو را گرامی خواهم داشت و به تو احترام می گذارم. تا آخرین روز زندگی ام کنارت می مانم و دوستت خواهم داشت. هیچ چیز نمی تواند قلب من را از تپیدن برای تو باز دارد، هیچ چیز نمی تواند خاطرات گران بهایی را که با هم ساخته ایم از بین ببرد. هیچ چیز.

در این زندگی و زندگی بعدی، روح من در کنار روح تو خواهد بود، ما در پیوندی ناگسستنی گره خورده ایم که هیچ چیزی نمی تواند آن را از هم جدا کند.

این چیزی بیش از یک نامه عاشقانه است، عزیزدلم!

قلب من تا ابد مال توست.

نامه احساسی کوتاه و زیبا برای همسر

تقدیم به همه چیزم،

از جدا بودنمان متنفرم اما این فاصله چیزی را به من می دهد که هر روز منتظر آن باشم برای احساس پیچاندن بازوهایت به دورم تا وقتی که با صدای نفس کشیدن آرام تو خوابم ببرد لحظه شماری می کنم.

دوستت دارم و دلم برایت تنگ شده، ندیدنت آهسته آهسته دیوانه ام کرده، نمی توانم صبر کنم تا روزی که با هم زندگی کنیم.

دوستت دارم.

متن نامه عاشقانه

عزیزم،

حتما متوجه شده ای که عشق من نسبت به تو چقدر بیشتر شده است. هیچ کس در این جهان نیست که برای من از تو کامل تر باشد، هیچ کس به جز تو نمی تواند اینقدر به من اعتماد به نفس بدهد و این احساس و ارتباط عمیق را ایجاد کند.

تنها تو به من احساس زیبایی و امنیت می دهی با ذره ذره قلبم دوستت دارم و از تو سپاسگزارم.

****

عزیز من،

هربار که با خودم تنها هستم، به چیز های شیرین زیادی فکر می کنم تا به تو بگویم اما وقتی با تو هستم از گفتن همه ی آن ها ناتوان می شوم.

این برای من ناراحت کننده است، بنابراین اکنون می خواهم افکارم را با این نامه به تو بگویم و ​​این هدیه ی ویژه را از قلب و روحم به تو تقدیم می کنم.

من تو را بیش تر از هر چیزی در این دنیا دوست دارم. من به تو مثل هوایی که تنفس می کنم احتیاج دارم. من به تو مثل همه موجودات زنده ای که به آب احتیاج دارند، احتیاج دارم.

همانطور که یک کودک به مادر و پدرش احتیاج دارد… من به تو خیلی احتیاج دارم، عزیزم!

من تو را دوست دارم و دوست دارم خواهم داشت زیرا احساسات من نسبت به تو هرگز از بین نمی رود. عشق من جاودانه است، تا آخرین نفس من

من با تمام وجود و هر بار که قلبم می زند اعتراف می کنم که به تو احتیاج دارم. من روز به روز به تو احتیاج بیشتری دارم و می دانم که هیچ وقت نمی توانم بدون تو خوشحال باشم.

امروز و همیشه، من به تو احتیاج دارم که کنارم باشی. من بدون تو باید چیکار کنم؟

من به تو مثل سیاره هایی که برای ادامه ی حیات به خورشید نیاز دارند تا یک روز دیگر زندگی کنند، نیاز دارم.

تو زندگی من هستی، همه چیز من!

از ته قلبم دوستت دارم، تقدیم به عشقم

****

عزیز دلم،

من همیشه می خواستم نامه ای عاشقانه برایت بنویسم هر چند نمی دانم چگونه شروع کنم. وقتی با تو هستم حرف هایم را فراموش می کنم و دلم برایت غنج می رود.

تو عشق زندگی منی دوستت دارم.

متن نامه عاشقانه

جانانم،

وقتی تو را دیدم رویاهایم تحقق یافت و عاشق تو شدم، به اندازه کافی نمی توانم از تو به خاطر آمدنت به زندگیم و تبدیل آن به چیزی که امروز هست تشکر کنم.

تحسینت می کنم و دوستت دارم و مشتاقانه منتظرم که باقی زندگیم را در کنار تو بگذرانم.

نامه عاشقانه تقدیم به عشقم

دیروز هوای دلم بارانی بود.
عجب هوای دل‌انگیز و عاشقانه‌ای بود.
عجب باران پاکی.
شدتش به حدی بود که همه غم‌های دلم را شست و همه ناامیدی‌هایم را به امید مبدل کرد؛ و آنقدر زلال بود که می‌شد در انتهای آن عکس تو را دید.
دیروز هوای دلم گرفته بود.
برق عشق در آسمانش غوغایی به پا کرده بود که مپرس، شوری که مپرس، شعفی که مپرس.
آسمان دلم رنگ خاکستری انتظار داشت.
آسمان خاکستری آن بوی آرام نم باران داشت.
آسمان دیروز در دلم عاشق شده بود.
هرچه نگاهش می‌کردم عشق از درونش می‌جوشید و می‌خروشید و با حسی تازه جاری بود.
نمی‌توانستم لحظه‌ای چشم برهم گذارم. چون مانند ابر‌های گذرای بهاری به سرعت وارد حریمش می‌شدی بی آنکه از احدی اجازه بخواهی.
پلک‌هایم سنگین و سنگین‌تر می‌شد و در آخر دریچه چشمانم به روی جهان بسته شد و باز این تو بودی که در آن آسمان پر هیاهو صدایت گوش جانم را پر کرده بود.
آرام به سویم آمدی دستانت را روی صورتم گذاشتی و گفتی راستی پیشه کن و گفتم من هرگز نتوانم چنین کنم.
که اگر راستی پیشه کنم بیم آن دارم که از دستم بروی؛ و تو لبخندزنان گفتی من هم‌اینک نیز از دست تو رفته‌ام.
به یک باره چشم باز کردم. ضربان قلبم بالا رفته بود، نفسم به شماره افتاده بود. اما احساس کردم دوباره دنیا درحال چرخش است و مرا باز مدهوش نموده.
این بار هرگز نمی‌خواستم بیدار شوم.
هرگز
هرگز

****

زیبای من،

در زندگی چیز های خاصی وجود دارد که کلمات نمی توانند آن ها را توصیف کنند احساسی که هنگام صحبت کردن با تو، زمانی که به تو فکر می کنم و وقتی که خواب تو را می بینم دارم حیرت انگیز است. قبلا چنین احساسی را در زندگی ام تجربه نکرده ام.

طی دو ماه گذشته عشقم نسبت به تو بسیار زیاد شده است. هرگز تصور نمی کردم که امروز جایی که الان هستیم باشیم. فکر نمی کنم که عشق ما هرگز محو یا پژمرده شود و همیشه در کنارت خواهم بود ما بهترین دوستان هستیم زندگی ام با وجود تو عالی است.

همیشه عاشقت می مانم.

****

میبینی عزیزم که چقدر زمانه بی وفاست؟
میخواهند ما را از هم دور کنند !
خورشید دیگر برای ما نمی تابد ، حتی او نیز دلسوز ما نیست.
گلی چیدم و خواستم آن را به تو بدهم ، طوفان آمد و آن گل را پر پر کرد.
سرنوشت با ما نامهربان است ، جرم من تنها عاشقی است روزگار با ما ناسازگار است.
در این دنیا باشم یا در آن دنیا ، برای تو میمیرم.
روزگار بر ضد ما خود را آماده کرده ، لحظه ها تند تند میگذرد ، انتظار معنایی ندارد، نمیدانند در قلب ما چه میگذرد .
صدای ما را کسی نمیشنود ، درد دل ما را کسی نمیفهمد ، راز قلب ما را کسی نمیداند، انگار باید رفت از اینجا ، باید سوخت در این راه ، برای من زیباست این لحظه ها زیرا عاشقم ، عاشق تو که لایق منی عشق من.
چه شیرین است آنگاه که تو در قلبمی و من میمیرم ، احساس میکنم همراه با تو به آن دنیا میروم .
گناه من این است که مجنون تو هستم ، مرا از این دنیا جدا کردند چون دیوانه ام!
ای روزگار بگذار وصیتی بنویسم برای عزیز دلم ، تنها یک کلام ، یک لحظه !

نامه رمانتیک و احساسی برای همسر مهربان و عزیزم

تقدیم به شخص همیشگی زندگیم،

فکر می کنم ما بتوانیم یک زوج کامل را بسازیم، ما خیلی خوب همدیگر را درک می کنیم و به هم گوش می دهیم.

نمی توانم یک سال برای بودن در کنار تو صبر کنم چون جای دیگری نیست که دوست داشته باشم آنجا باشم به جز کنار تو با من بمان و این را هرگز فرموش نکن.

دوست دارم!

متن نامه عاشقانه

یادته قرار بود تا آخرش با هم باشیم همیشه؟؟ یادته بغلت کرده بودم گفتم اگه یه روز بری چی کار کنم؟؟

توم گفتی هیییس !! من قرار نیست از پیشت برم ..؟! کیی اومد تو زندگیت  که من رفتم از خاطراتت؟؟

کیی تونست بیشتر از من تورو بخواد؟؟خیلی سوالا توی مغزمه ولی هر چی بیشتر فکر میکنم  بیشتر به پوچی میرسم

بعضی وقتا سوالا آسونن .. ولی جوابا سخت  … تو که جونمی عمرمی زندگیمی عشقم بودی چرا رفتی پشتمو خالی کردی ؟؟>>

ولی اینو بدون که من بخاطر لبخندت دنیا رو به آتیش میکشم. داری دیگه میشی برام رویا، یک رویا که هر شب بخاطرش قرص آرام بخشمو زود زود تموم میکنم …

****

از کجا بیآغازم؟
برای گفتن داستانی که نهایت عظمت عشق را جلوه‌گر کند.
داستانی شیرین از عشق که عمرش از دریا‌ها نیز بیشتر است.
حقیقتی ساده درباره عشقی که تو به من ارزانی داشته‌ای.

از کجا بیآغازم؟
از اولین سلام‌ات! که معنای جدیدی به جهان تهی‌ام بخشید.
که در آن هیچ شعف دیگری نبود.
تو به زندگی من قدم نهادی و آن را، چون شهد شیرین کردی؛ و به یک باره قلب مرا پر کردی …
از چیز‌هایی خاص!
با آواز فرشته‌ها، با تصاویری حاصل از اشتیاق و علاقه زیاد
که روح مرا با انبوهی از عشق پر کرد.

برای همین هر کجا که باشم تنها نخواهم ماند.
به راستی؛ با وجود همراهی تو چه کسی تنها خواهد ماند؟!
و هر زمان در جستجوی دستانت باشم آن‌ها در کنار من هستند.

چه مدت ممکن است این عشق دوام یابد؟
آیا می‌توان آن را چونان ساعات شبانه‌روز مقیاس زد؟
من اینک هیچ نمی‌دانم؛ همین قدر توانم گفتن که …‌
می‌دانم به تو نیاز دارم تا زمانی که ستاره‌ها می‌درخشند و تو آنجایی.
دوستدار تو …

****

دوباره تنها شده ام، دوباره دلم هوای تو را کرده. خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم. به یاد شبی می افتم که تو را میان شمع ها دیدم. دوباره می خواهم به سوی تو بیایم. تو را کجا می توان دید؟ در آواز شباویزهای عاشق؟ در چشمان یک عاشق مضطرب؟ در سلام کودکی که تازه واژه را آموخته؟ دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند، برای تو نامه بنویسم. و تو نامه هایم را بخوانی و جواب آنها را به نشانی همه ی غریبان جهان بفرستی. ای کاش می توانستم تنهاییم را برای تو معنا کنم و از گوشه های افق برایت آواز بخوانم. کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم. می ترسم روزی نتوانم بنویسم و دفترهایم خالی بمانند و حرفهای ناگفته ام هرگز به دنیا نیایند. می ترسم نتوانم بنویسم و کسی ادامه ی سرود قلبم را نشنود. می ترسم نتوانم بنویسم وآخرین نامه ام در سکوتی محض بمیرد وتازه ترین شعرم به تو هدیه نشود. دوباره شب، دوباره طپش این دل بی قرارم. دوباره سایه ی حرف های تو که روی دیوار روبرو می افتد. دلم می خواهد همه ی دیوارها پنجره شوند و من تو را میان چشمهایم بنشانم. دوباره شب، دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که با همه ی ابرهای عالم پر نمی شود. دوباره شب، دوباره یاد تو که این دل بی قرار را بیدار نگه داشته. دوباره شب، دوباره تنهایی، دوباره سکوت، دوباره من و یک دنیا خاطره

نامه تقدیم به عشقم

دیروز هوای دلم بارانی بود.
عجب هوای دل‌انگیز و عاشقانه‌ای بود.
عجب باران پاکی.
شدتش به حدی بود که همه غم‌های دلم را شست و همه ناامیدی‌هایم را به امید مبدل کرد؛ و آنقدر زلال بود که می‌شد در انتهای آن عکس تو را دید.
دیروز هوای دلم گرفته بود.
برق عشق در آسمانش غوغایی به پا کرده بود که مپرس، شوری که مپرس، شعفی که مپرس.
آسمان دلم رنگ خاکستری انتظار داشت.
آسمان خاکستری آن بوی آرام نم باران داشت.
آسمان دیروز در دلم عاشق شده بود.
هرچه نگاهش می‌کردم عشق از درونش می‌جوشید و می‌خروشید و با حسی تازه جاری بود.
نمی‌توانستم لحظه‌ای چشم برهم گذارم. چون مانند ابر‌های گذرای بهاری به سرعت وارد حریمش می‌شدی بی آنکه از احدی اجازه بخواهی.
پلک‌هایم سنگین و سنگین‌تر می‌شد و در آخر دریچه چشمانم به روی جهان بسته شد و باز این تو بودی که در آن آسمان پر هیاهو صدایت گوش جانم را پر کرده بود.
آرام به سویم آمدی دستانت را روی صورتم گذاشتی و گفتی راستی پیشه کن و گفتم من هرگز نتوانم چنین کنم.
که اگر راستی پیشه کنم بیم آن دارم که از دستم بروی؛ و تو لبخندزنان گفتی من هم‌اینک نیز از دست تو رفته‌ام.
به یک باره چشم باز کردم. ضربان قلبم بالا رفته بود، نفسم به شماره افتاده بود. اما احساس کردم دوباره دنیا درحال چرخش است و مرا باز مدهوش نموده.
این بار هرگز نمی‌خواستم بیدار شوم.
هرگز
هرگز

متن نامه عاشقانه

توصیف تغییری که در من دادی آسان نیست. اگر امروز زنده‌ام، پیش از آن مرده بودم. اما آزاری نمی‌دیدم از مردگی. به روال معمول ادامه می‌دادم، مثل یک قطعه سنگ.
این نبود که مرا فقط کمی تکان داده باشی، یا واداشته باشی تا چشم کوچک تارم را به دیدن آسمان روشن کنم. نه، این نبود.
من ماری خفته بودم. با سیماچه سنگی سیاهی میان صخره‌های سیاه، در شکاف سپید زمستان، بی هیچ لذتی، همچون دیگر همسایگانم، در میان میلیون‌ها گونه صیقل خورده که هر لحظه می‌سوخت و آب می‌شد.
گونه‌های من از سنگ سیاه بود، فرشتگانی که اشک می‌ریختند بر سرشت‌های سختبدل به اشک شدند. اما مرا قانع نکردند… یخ زد آن اشک‌ها. سر هر مرده‌ای کلاهی از یخ داشت و من همچنان خواب بودم، چون انگشت خمیده‌ای.
در ابتدا هوایی بودم رقیق، یا قطراتی حبس شده در شنبم، شفاف، چون اشباح. در میان انبوهی از سنگ‌های بی شکل‌. نمی‌دانستم چه کنم با عشق
تابیدم، خرد و کوچک، و خود را گشودم تا سرازیر شوم، چون سیالی، در میان ساقه گیاهان و پنجه پرندگان.
فریب نخورده بودم، تو را بی تامل شناختم. سایه‌ای وجود نداشت، سنگ و درخت می‌درخشیدند.
و انگشت من، چون شیشه شفاف می‌شد، و من چون شاخه کوچکی جوانه می‌دادم.
بازویی و پایی، بازویی و پایی… از سنگ به ابر، اینگونه بالا می‌رفتم.
با روح دگرگون شده‌ام اکنون به خدایی می‌مانم…شناور در فضا، پاک، چون یک تکه یخ.

چه موهبتی

من عاشق شده‌ام!

****

وقتی چیکه چیکه اشکات روی گونت می ریزه….. وقتی می گردی اونی رو پیدا کنی که می خوای … بعد یه لحظه خودتم گم می کنی وقتی می خوای بخندی اما اشک امانتو بریده .… وقتی می خوای گریه کنی اما غرور بهت اجازه نمی ده .…اونوقته که تازه می فهمی بغضت داره داغونت می کنه….. اونوقته که می فهمی کسانی رو کم داری … اونوقته که می فهمی هر کسی رو رها کردن راحت نیست ….. آره خودتم اینو خوب میدونی که اگه صداقت رو قبول نکنی خدا بهت پشت می کنه…… وقتی نمی دونی برای آروم شدنت باید چیکار کنی ….. وقتی هنوز تو لحظه هات صدای نفس های ؟ جاری ….. اون زمان که اشک از چشمات حلقه حلقه پایین میاد ؛ اون زمان که دل اشک هم شکسته ؛ مثه دل تو !!! آروم که چشاتو ببندی ؟ می بینی همون گوشه ی متروکه ی ذهنت که رهام کردی به امید خدا و خودت راه افتادی تا به آسمون برسی …. خودت راه افتادی تا سفر رو به پایان برسونی…. بدوون ؟ …بدون پاهای ؟…. اما بین سفر احساس کردی که یه چیزی کم داری … برگشتی که ؟ با خودت ببری !!! ؛ حالا … حالا … اون دیگه نیست … اون دیگه وجود نداره.. دیگه حرفی ندارم …

****

ما به زودی باز با هم خواهیم بود، ‌ای ملوسکم، و دست کم آنگاه خوش‌حال‌تر خواهیم بود. این جا روستای افسرده و رنگ باخته‌ای است، من سر تا سرش را زیر پا گذاشته‌ام، با همه آشناها حرف زده، و همه کتاب‌هایی را که با خود آوردم، خوانده‌، به همه ستاره‌های این آسمان نگاه کرده‌ام. با این اوضاع ببین که تو همچنان داری به من نامه می‌نویسی؛ وقتی فکر می‌کنم که این برهه، که تو در آن نیستی و غایبی، همه زندگی‌من نیست، بسیار بیش تر دوستت می‌دارم. دوشنبه به مزرعه می‌روم، دو ساعت سوارکاری.

متن طولانی برای نامه عاشقانه

تنها تویی در آسمان قلبم، که مثل ستاره میدرخشی در شبهای تیره و تارم
که هر سحرگاه مثل خورشید طلوع میکنی در دل قلب عاشقم. با طلوع تو ای خورشید من ، غمی دیگر در دلم نیست
احساس آرامش میکنم وقتی که تو نورانی کرده ای سرزمین قلبم را، تنها تویی در آسمان قلبم
که مثل پرنده ای پرواز میکنی در قلبم، اوج میگیری در آسمان آبی احساسم و مرا به بالاترین نقطه ی عشق میرسانی
تنها تویی در آسمان قلبم، تویی که مثل باران میباری بر کویر تشنه ی قلب عاشقم و
عاشقتر میکنی مرا با طراوت قطره های مهربانت
تنها تویی در سرزمین احساسم، تویی که هر لحظه قدم برمیداری بر خاک دلم
از جنس عشق میشود خاک این سرزمینی که روزگاری بود هیچ رهگذری از آن عبور نمیکرد
آری روزگاری بود که هیچ ستاره ای در آسمان قلبم نمیدرخشید. هیچ خورشیدی طلوع نمیکرد
تنهایی بود و تنهایی ، آمدی و گفتی که از جنس مایی. عشق را میشناسی ، همیشه با ما می مانی
من و قلبم نیز تو را باور کردیم. در آسمان آبی احساس جشن عشق را برپا کردیم…
تنها تویی در قلب پر از احساسم، تنها تو خواهی ماند در آسمان قلبم

****

روزگار درازی بود که شعر را گم کرده بودم. این روزها احساس می‌کنم که شعر، دوباره در من جوانه می‌زند. به بهار می‌مانی که چون می‌آید، درخت خشکیده شکوفه می‌کند. برای فردای‌مان چه رویاها در سر دارم! آن رنگین‌کمان دوردستی که خانه‌ی ماست، و در آن، شعر و موسیقی لبان یکدیگر را می‌بوسند و در وجود یکدیگر آب می‌شوند

متن نامه عاشقانه

عزیز من،

هربار که با خودم تنها هستم، به چیز های شیرین زیادی فکر می کنم تا به تو بگویم اما وقتی با تو هستم از گفتن همه ی آن ها ناتوان می شوم.

این برای من ناراحت کننده است، بنابراین اکنون می خواهم افکارم را با این نامه به تو بگویم و ​​این هدیه ی ویژه را از قلب و روحم به تو تقدیم می کنم.

من تو را بیش تر از هر چیزی در این دنیا دوست دارم. من به تو مثل هوایی که تنفس می کنم احتیاج دارم. من به تو مثل همه موجودات زنده ای که به آب احتیاج دارند، احتیاج دارم.

همانطور که یک کودک به مادر و پدرش احتیاج دارد… من به تو خیلی احتیاج دارم، عزیزم!

من تو را دوست دارم و دوست دارم خواهم داشت زیرا احساسات من نسبت به تو هرگز از بین نمی رود. عشق من جاودانه است، تا آخرین نفس من

من با تمام وجود و هر بار که قلبم می زند اعتراف می کنم که به تو احتیاج دارم. من روز به روز به تو احتیاج بیشتری دارم و می دانم که هیچ وقت نمی توانم بدون تو خوشحال باشم.

امروز و همیشه، من به تو احتیاج دارم که کنارم باشی. من بدون تو باید چیکار کنم؟

من به تو مثل سیاره هایی که برای ادامه ی حیات به خورشید نیاز دارند تا یک روز دیگر زندگی کنند، نیاز دارم.

تو زندگی من هستی، همه چیز من!

از ته قلبم دوستت دارم، تقدیم به عشقم

متن نامه برای ابراز عشق

عزیز من!
خوشبختی، نامه‌ای نیست که یک روز، نامه‌­رسانی، زنگ در خانه‌ات را بزند و آن را به دست‌­های منتظر تو بسپارد. خوشبختی، ساختن عروسک کوچکی­ است از یک تکه خمیر نرم شکل‌­پذیر… به همین سادگی، به خدا به همین سادگی؛ اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه از هیچ چیز دیگر…
خوشبختی را در چنان هاله­‌ای از رمز و راز، لوازم و شرایط، اصول و قوانین پیچیده ادراک‌ناپذیر فرو نبریم که خود نیز درمانده شناختنش شویم…  خوشبختی، همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده است.

***

گلم،
حس طراوت وجودت، از دور شادم میکند، امیدم می بخشد. گویی چشمان تو تمام زیبایی های دنیا را در خود جای داده است و من مات برق نگاهت

اما باید بدانی، که من آماده یک عشق بلندم، آرام اما مادام. عاشق گل بودن، کار من خواهد بود از آن لحظه که آیی؛ اما بدان که تو مسوولی! بله مسوول.

گلکم، مسوولی ، چرا که در عشق، عاشق باخته است و دل به دریای تو زده، و این معشوق است که باید راهبری کند. و من میدانم که تو کمال شعوری.

عزیز دل، معشوقه بودن، مسوولیت سنگینی است. هم ناز میخواهد هم وصال، عاشق را باید از عشق آرام آرام سیراب کنی، و هدایتش کنی. این یک شعور است و من میدانم که تو در شخصیتت سرشار از این شعوری. به چشمان زیبای تو قسم.

ای گل، یکبار دیگر قبل از رسیدن ربط بین عشق و عاشق و معشوق را مشق کنیم.

تو که بیایی من باخته ام و این تو این میدان.

****

همسر مهربان و عزیزم،
نمی دانم از کجا شروع کنم، چون خیلی نمی توانم احساساتم را با کلمات بیان کنم اما می دانم که می خواهم بدانی چقدر دوستت دارم. می دانم که اغلب نمی گویم دوستت دارم، اما باور کن که من تو را از ته قلبم دوست دارم.

من خیلی خوش شانس هستم که تو را در این دنیا پیدا کرده ام.

تو مانند چراغ روشنایی هستی که تاریک ترین مسیر زندگی من را روشن می کند. تو مانند یک فرشته ی نگهبان هستی که همیشه در کنارم هست تا مرا راهنمایی کند و از من محافظت کند.

تو دلسوزترین، دوست داشتنی ترین و مهربان ترین انسانی هستی که در کل زندگی ام دیده ام. لبخند تو همیشه قلب من را گرم می کند و به روح من احساس خوشبختی می دهد.

عزیزم، فقط می خواهم بدانی که من همیشه تو را گرامی خواهم داشت و به تو احترام می گذارم. تا آخرین روز زندگی ام کنارت می مانم و دوستت خواهم داشت. هیچ چیز نمی تواند قلب من را از تپیدن برای تو باز دارد، هیچ چیز نمی تواند خاطرات گران بهایی را که با هم ساخته ایم از بین ببرد. هیچ چیز.

در این زندگی و زندگی بعدی، روح من در کنار روح تو خواهد بود، ما در پیوندی ناگسستنی گره خورده ایم که هیچ چیزی نمی تواند آن را از هم جدا کند.

این چیزی بیش از یک نامه عاشقانه است، عزیزدلم!

قلب من تا ابد مال توست.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا