متن و جملات

متن ادبی زمستان | جملات فلسفی و شعر فصل زمستان

در فصل زمستان که برف چهره زمین را سفیدپوش می کند، عکاسی زیاد می شود. در این پست متن ادبی زمستان | جملات فلسفی و شعر فصل زمستان تهیه شده است.

جملات و متن ادبی زمستان

خوش آمدی زمستان! اگرچه سپیده دم های تو و نفس های سرد زمستانی ات من را سست و تنبل می کند اما من هنوز عاشقت هستم

****

هوای خودت را که داشته باشی ؛

جمعه ؛ بهترین روزِ هفته است،

و زمستان ؛ زیباترین فصلِ سال …

فقط کافیست حالِ دلت خوب باشد !

****

زندگی را به فصول سال تشبیه می کنم و هیچ فصلی همیشگی نیست. در زندگی نیز روزهایی برای کاشت ، داشت ، استراحت و تجدی و حیات وجود دارد. زمستان تا ابد طول نمی کشد. اگر امروز مشکلاتی دارید بدانید که بهار هم در پیش است…!

جملات و متن ادبی زمستان

دلم می خواهد زمستان باشد…
لااقل بهانه ای داشته باشم
که قانع ام کند
برایِ سردی ات!

جملات و متن ادبی درباره زمستان و برف

دارد برف می آید در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند.

****

قول داده بودی
با اولین برف به خیابان برویم و
آدم برفی رویایی‌مان را بسازیم

امروز برف آمد
من حتی منتظرت هم نبودم
آخر چطور انتظار کسی که نیست را بکشم؟

جملات و متن ادبی درباره زمستان و برف

برف بارید و خدا پاکی خود را به زمین هدیه کرد. زمین مغرور شد که سفید است، پاک است چون دل خدا… و خدا با آفتابی، اشتباه زمین را به وی گوشزد کرد

****

برف کلامی است که فقط بر زبان سکوت جاری می‌شود، سفیدخوانی آسمان است در فصل آخر سالنامه بی‌برگ.

متن ادبی غمگین در مورد زمستان و برف

آهای زمستان
حواست جمع باشد که دور تو و تمام عاشقانه هایت را خط خواهم کشید
اگر با آمدنت او حتی یک سرفه کند

****

رفته‌ اید لعنتی‌ ها
رفته‌ اید…
برای قسمت کردنِ بوی تازۀ چای
چقدر تنها مانده‌ام!
و برای خواندن یک داستان کوتاه
در شب‌ های بلند زمستان.

****

زمستان صبح را با ولع در آغوش می کشد و برف سرخوشانه

به این تراژدی آرامش بخش می خندد و می رقصد

متن ادبی غمگین در مورد زمستان و برف

تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت
می توان گفت که من چلچله باغ توام

مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرمای توام

****

حواس شهر

پرت برف و باران است

حواس من

آغشته به عطر تو

متن در مورد فصل زمستان

زمستان سردی دارم، مگر دستانت را به دستانم ببافی دوستت دارم عشق من که زاده زمستان هستی.

دوستت دارم عشق من که زاده زمستان هستی.

زمستان است و چشم کوچه از انتظارت، سپید!
پرنده ی مهاجرم!
بگو با کدام برف
می نشینی
بر شاخسار تنهایی ام؟
دلواپس سرما نباش؛
اینجا از هیزم دل پر است

****

بی زمستانِ سرد و آتش و دود لذتی از بهار نتوان یافت زمستان را مثال زمین فرض کن خودت را مثال برف که آرام آرام می‌باری بر من و در بهار آب خواهی شد.

****

می گفت اصل اونه که چشات در همه فصول سال بخنده و اِلّا هر ننه قمری می تونه خنده رو روی لبات بیاره!!
تو چشام خیره شد و گفت: آااااخ که نمی دونی وقتی قهوه ای سوخته ی چشای دلبر برق میزنه از ذوق چه دلی میبره بی انصاف.

اصل اونه که چشات در همه فصول سال بخنده

برگی دیگه نیست روی درختا، سرماست فقط میونِ حرفا، هرچی که بوده توی طبیعت، قایم کرده یکی میونِ برف های زمستانی.

متن زمستانه ادبی

حجم سرما!
ضربان قلب هوا را میشمارد
و من به دری تکیه داده ام
که زنگوله های یخ
آن را پوششی دوباره داده اند
آیا برای دوباره روییدن
بهار می آید ؟؟؟

****

فصل که رخت عوض می کند دوباره عاشقت می شوم …
گیرم زمستان باشد و من آهسته روی پیاده روی یخ زده راه بروم!
عشق تو همین شال پشمی است که نفسم را گرم می کند!

****

دنبال من می گردی و حاصل ندارد!
موجی که عاشق می شود ساحل ندارد!
باید ببندم کوله بار رفتنم را
مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد
من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی
از برف اگر آدم بسازی دل ندارد!

متن ادبی و زیبا در مورد برف

کوه ها آغوششان را رو به وسعت آسمان باز کرده اند
تا دانه های برف را مانند معشوقی قدیمی در بر گیرند و به وقت بهاران،
تن تشنه ی زمین را با آن ها سیراب کنند.

****

برف و زمستان که فصل عاشقانه های سپید است،
عاشقانه هایی که از تن لطیف برف و سبکبالی اش سخن می گوید
و ما را به روشنی و پاکی دعوت می کند.

***

این آغاز سکوت است، سکوتی چون شب های سرد و برفی زمستان،
نیمکتی خالی و چراغی روشن که دانه ها برف زیر نور طلایی اش می رقصند و بر زمین می نشینند.

***

ابرهای سیاه زمستان آبستن دانه های سفید برفند،
دلشان می خواهد این دانه های سپید را بر زمین ببارانند و
تن زمین را از این همه آلودگی و ناپاکی پاک کنند تا زمین هم دمی بیاساید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا