متن و جملات

شعر چشم

چشمان معشوق آنقدر در نظر عاشق زیباست. شاعران تحت تاثیرش سروده‌های زیادی برای توصیفش دارند. اگر به دنبال شعر چشم هستید، این پست مناسب شماست.

شعر نو در مورد چشم

چشم‌هایت عطری دارند گیج کننده

از همان‌ها که پلک می‌زنی

و یک‌باره جهان

به بوی مردمک‌های خوش رنگت

عطری دلچسب می‌گیرد!

****

زیبا

زیبا هوای حوصله ابری است

چشمی از عشق ببخشای‌ام

تا رود آفتاب بشوید

دلتنگی مرا

زیبا

چشم تو شعر

چشم تو شاعر است

من دزد شعر‌های چشم تو هستم

****

زن، مردی ثروتمند یا زیبا

یا حتی شاعر نمی‌خواهد

او مردی می‌خواهد

که چشمانش را بفهمد

آنگاه که اندوهگین شد

با دستش به

سینه اش اشاره کند

و بگوید:

اینجا سرزمین توست

شعر نو در مورد چشم

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟

از کجا وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی، اما، اما

گرد بام و در من

بی ثمر می‌گردی

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

شعر عاشقانه چشم

گاهی

بهترین

شعرهای دنیا هم

نمی‌تواند

اندوهِ چشمان زنی را بکاهد

شقایق نیکومنظری

****

ای چشم تو دلفریب و جادو

در چشم تو خیره چشم آهودر چشم منی و غایب از چشم

زآن چشم همی‌کنم به هر سو

شعر عاشقانه چشم

پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است

گردنده فلک نیز بکاری بوده است

هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین

آن مردمک چشم‌نگاری بوده است

خیام

****

از وقتی که

آبیِ چشمانت را دیده ام

شناگرِ ماهری شده ام

از بس که

غرقِ چشم‌هایت شدم

مژگان یعقوبی

شعر در مورد چشم زیبای یار

بعدها تاریخ می‌گوید که چشمانت چه کرد؟

با منِ تنهاتر از ستار خانِ بی سپاه!

****

آسمان روی زمین بود و نمیدانستم

آبی چشم شما سر به هوا کرد مرا

****

دو چشم داشت دو سبز آبی بلاتکلیف

که بر دوراهی دریا چمن مردد بود

آبی چشم شما سر به هوا کرد مرا

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن

چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

****

من دل به دل سیاه مستت دادم

خورشید به چشم شب پرستت دادم

گفتی که سراب را به تصویر بکش

خندیدم وآیینه به دستت دادم

شعر احساسی درمورد چشم

من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام

چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم

شعر احساسی درمورد چشم

غیر ِ آن

چشم های

بی‌ کم و کاست،

همه چیز ِجهان زیادی بود

****

دل های سنگ را به نگاهی طلا کنی

این کیمیاگری هنر چشم های توست

****

خورشید هم از چشم سیاه تو می‌افتد

هر روز اگر طی نکند عرض جهان را

خورشید هم از چشم سیاه تو می‌افتد

چشم تو باده‌ ترین جام حلالیست که هست

در مقامی که همان حال محالیست که هست

مرحوم افشین یداللهی

مجموعه اشعار عاشقانه چشم

زیباتر از چشمان تو

چشمان من بود

وقتی که

تصویرت

بر آنها نقش می‌بست

سیدتقی سیدی

****

دل عاشق به پیغامی بسازد

خمار آلوده با جامی بسازد

مرا کیفیت چشم تو کافیست

ریاضت‌کش به بادامی بسازد

باباطاهر

****

شب

چشمان توست

سیاه، وسیع

دوست داشتنی

باران قیصری

****

چشم‌های تو

پنجره‌های بهشت است

پرده پلک‌هایت را که کنار می‌زنی

نور به دنیا می‌آید!

روشنک آرامش

****

دُچار یعنی

دو چشم داری

اما حواست

چهار چشمی پی کسی است

رسول ادهمی

شعر عاشقانه در وصف چشم زیبا

چشم‌ های تو

میزبان آفتاب صبحِ سبزِ باغ‌ هاست!

می‌ شناسمت…

محمدرضا شفیعی کدکنی

نازم به چشم یار

که تیر نگاه را

بیهوده هدر نکرد و

به قلبم نشانه زد

****

دو چشمش بسان دو نرگس به باغ

مژه تیرگی برده از پر زاغ

فردوسی

****

جهان

از چشم‌ های تو شروع می‌ شود

و جایی در امتداد آشفتگی موهات

به باد می‌ رود.

****

روی در روی و

نگه بر نگه و

چشم به چشم!

حرف ما و تو

چه محتاج زبانست امروز؟

شعر در مورد زیبایی چشم

چشمم چو به چشم خویش چشم تو بدید
بی چشم تو خواب چشم از چشم رمید

ای چشم همه چشم به چشمت روشن
چون چشم تو چشم من دگر چشم ندید

****

دل عاشق به پیغامی بسازد

خمار آلوده با جامی بسازد

مرا کیفیت چشم تو کافیست

ریاضت‌کش به بادامی بسازد

****

چشم‌های تو

وقت زیادی از خدا گرفت

اگر آفریده نمی‌شد

زیبایی بیشتری

به کوه

 و به دریا و به جنگل

می‌رسید

****

کار حیرت آوری در چشم هایت دیده ام
دختر پیغمبری؟ اعجاز دارد چشم تو

در نگاهت خوانده ام اشعار نغز “خواجه” را
جلوه های گلشن شیراز دارد چشم تو

****

از غم که چشم های تو لبریز می شود

انگار فصل ها همه پاییز می شود

تلفیق چشم شیر و غزال است چشم تو

چون با غرور و عشق گلاویز می شود

شعر خوب در مورد چشمان زیبا

مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است

زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما

****

راه دل عشاق زد آن چشم خماری

پیداست از این شیوه که مست است شرابت

****

چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است

لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست

شعر خوب در مورد چشمان زیبا

مست شوند چشم‌ها از سکرات چشم او

رقص‌کنان درخت‌ها پیش لطافت صبا

اشعار خاص چشم

مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست

که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق

چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست

می بده تا دهمت آگهی از سر قضا

که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست

کمر کوه کم است از کمر مور این جا

ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست

به جز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد

زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست

***

عطرِ نرگس در هوای زمستان پیچید!

دوست داشتنت جوانه زد

یادت دوباره جان گرفت..

و این بار تصویر چشمانِ سیاهت بود

که لابلای افکارِ بهم ریخته ام، مُدام دلبری می کرد..

به راستی چه رابطه ی عجیبی با هم دارند:

عطرِ نرگس،

زمستان، دوست داشتنت،

چشم هایت

****

صد چشمه ز چشم من گشاید

چون چشم برافکنم بر آن رو

چشمم بستی به زلف دلبند

هوشم بردی به چشم جادو

هر شب چو چراغ چشم دارم

تا چشم من و چراغ من کو

این چشم و دهان و گردن و گوش

چشمت مرساد و دست و بازو

مه گر چه به چشم خلق زیباست

تو خوبتری به چشم و ابرو

با این همه چشم زنگی شب

چشم سیه تو راست هندو

سعدی به دو چشم تو که دارد

چشمی و هزار دانه لولو

سعدی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا