متن و جملات

شعر در مورد توانایی انسان + جملات و اشعار زیبا در مورد قدرت انسان

قدرت انسان بی نهایت زیاد است در این پست شعرهای معروف در مورد توانایی انسان و جملات معروف برای قدرت انسان را برای شما آماده کرده ایم.

شعر و جملات خاص در مورد قدرت انسان

فرزندم! تو می‌توانی هرگونه “بودن” را که بخواهی باشی، انتخاب کنی.

اما آزادی انتخاب تو در چارچوب حدود انسان بودن محصور است.

با هر انتخابی باید انسان بودن نیز همراه باشد و گرنه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی‌معنی است،

که این کلمات ویژه خداست و انسان، و دیگر هیچ‌کس، هیچ‌چیز

***

بازدارنده ترین کلمه ” ترس” است … با آن مقابله کن.

با نشاط ترین کلمه ” کار ” است … به آن بپرداز.

پوچ ترین کلمه ” طمع” است … آن را بکش

سازنده ترین کلمه “صبر” است … برای داشتنش دعا کن.

روشن ترین کلمه ” امید” است… به آن امیدوار باش.

ضعیف ترین کلمه ” حسرت” است … آن را نخور.

تواناترین کلمه ” دانش ” است …. آن را فراگیر

محکم ترین کلمه “پشتکار” است … آن را داشته باش.

***

فرق آدم با خلایق در دل است

جسم آدم بی اثر همچون گل است

قدرت فکرش بود بی انتها

عذر تقصیر بشر شد بی بها

گر که فکرش با بدی همراه شد

پس دگر بی رهنما در راه شد

شعر در مورد توانایی انسان

اشعار مولانا درباره انسان

ای نسخه اسرار الهی که تویی
و ای آینه جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
از خود بطلب آن چه خواهی که تویی

***

با همه چیز درآمیز، و با هیچ چیز آمیخته مشو!

که در انزوا پاک ماندن، نه دشوار است، و نه با ارزش

***

پرده ها را بکشید نور کم است
من از این تاریکی می ترسم
گر که یک روزنه پیدا نشود
زهر تدریجی تاریک مرا خواهد کشت
پرده ها را بکشید دست توانایی نیست؟
دستها معلولند دستها بیمارند
دستها نور ندیدند که در تاریکی
فکر یک روزنه باشند میان پرده
لمس دستان ضعیف و رنجور
کالبد خسته و مجروحم را به تکاپو به حیات اجبار باز وا میدارد
من از این لمس ملال آور تلخ سخت وحشت دارم
دستهای بی رنگ به تلنگری فرو می ریزند
از میان حفره های با اصالت دستانم
چه کسی کنار هم …

***

پشتکار و سماجت خودشان قادر مطلق هستند

و به تنهایی برای موفقیت می توانند کافی باشند.

پشتکار یعنی مواجه شدن با ترس ها

بدون اینکه تسلیم شوید.

در این بحث، سخن از ارزش انسانی است، یعنی آنچه که در انسان ملاک ارزش و تعیین ارزش چیست؟

در یک کلمه: “اراده”! فقط و فقط. تفکر هم نیست، خلاقیت هم نیست، چه، این دو، ‌بی‌ “اراده”، کار یک ماشین حساب پیچیده است،

کار یک کارخانه است

شعر در مورد توانایی انسان

سرخوش و پرشوروحال

سالها درخویش «ذهن مُرده» را.

بی توقف لحظه لحظه ، گاه روزو هفته ها.

***

حدّ جسمت یک دو گز خود بیش نیست
جان تو تا آسمان جولان کنی است
تا به بغداد و سمرقند ای هم ام
روح را اندر تصوّر نیم گام
دو درم سنگ است پیه چشمتان
نور روحش تا عنان آسمان
بارنامه‌ی روح حیوانی است این
پیش‌تر رو روح انسانی ببین
بگذر از انسان هم و از قال و قیل
تا لب دریای جان جبرئیل
بعد از آنت جان احمد لب گزد
جبرئیل از بیم تو واپس خزد
گوید آر آیم به قدر یک کمان
من به سوی تو بسوزم در زمان

 اشعار مولانا انسان شناسی

تو نیکی می کــن و در دجلــه انـداز

کــه ایــزد در بیــابــانت دهــد بـاز

شعری کوتاه در مورد انسانیت
خیــر کـــن بــا خـلق، بهـر ایزدت

یــا بـــرایِ راحــتجــان خـودت

 تــا هـمــاره دوســت بینی در نظــر

در دلت نـایــد ز کین نـاخوش صور

اهمیت وفاداری به عهد و پیمان

چون درخت است آدمی و بیخ، عهد

بیـخ را تیــمــار می بایـــد بـه جهد

عهـدفاسد، بیخِ پوســــــــیده بود

شعر در مورد توانایی انسان

تو ای دل قدرت شهباز داری

تو ای مجنون قدرت اعجاز داری

از این خاک از این دلبستگی ها

تو ای جان قدرت پرواز داری …

***

كابوس یا رویا ؟
كدام مادر شعرند ؟
پس گوشدار ای شاعر رویاهای تابستانی
رویا تمامی شعر است
شعری كه زندگی می شود
كه پیش از قلم و دفتر تو
و
دور از قلم و دفتر تو
زندگی كرده راه رفته و رقصیده است
رودی
كه از سرچشمه های گوناگون
دور و نزدیك
سیراب می شود
تا به بستر یگانه ای بلغزد و به راه خود برود
بی آنكه به درخت و گوزن تشنه بیندیشد
بی آنكه به دریا و باتلاق بیندیشد
خوشا دریا ! و بدا
باتلاق البته
كابوس اما
فرزند بلافصل رویاست
رویای خشمگیناست
كه هراساندن � …

***

یار باوفا

وصال معشوق

دلشکستن

بعدی

آنقدر خوشتیپ و پولدار هستم که هر روز با یکنفر باشم

خدا؟ خدا کجا بود؟

همه اینها حاصل درایت و پشتکار خودم بوده

***

هم چو مجنونند و چون ناقه ش یقین
می‌کشد آن پیش و این واپس به کین
میل مجنون پیش آن لیلی روان
میل ناقه پس پی کرّه دوان
یک دمار مجنون ز خود غافل بدی
ناقه گردیدی و واپس آمدی
چون به خود بازآمدی مجنون ز جا
کو سپس رفته است بس فرسنگ‌ها
گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم
ما دو ضد بس همره نالایقیم
تا تو با من باشی ای مرده‌ی وطن
بسز لیلی باز ماند جان من
راه نزدیک و بماندم سخت دیر
سیر گشتم ز این سواری سیر سیر
سرنگون خود راز اشتر در فکند
گفت سوزی دم ز غم تا چند چند
تنگ شد بر وی بیابان فراخ
خویشتن افکند اندر سنگلاخ
چون چنان افکند خود را سوی پست
از قضا آن لحظه پایش هم شکست
پای را بر بست گفتا گو شوم
در خم چوگانش غلطان می‌روم
عشق مولی کی کم از لیلی بود
گوی گشتن بهر او أولی بود

شعر در مورد توانایی انسان

غلام‌ همّت‌ آنم‌ که‌ زیر چرخ‌ کبود

ز هر چه‌ رنگ‌ تعلّق‌ پذیرد آزاد است‌

اشعار زیبا در مورد انسانیت
تن‌ آدمی‌ شریفست‌ به‌ جان‌ آدمیّت

نه‌ همین‌ لباس‌ زیباست‌ نشان‌ آدمیّت‌

اگر آدمی‌ به‌ چشم‌ است‌ و دهان‌ و گوش‌ و بینی

چه‌ میان‌ نقش‌ دیوار و میان‌ آدمیّت‌

شعر در مورد پشتکار

 یاران تلاش تازگی لفظ می کنند

صائب تلاش معنی بیگانه می کند

***

به زور جذبه توفیق و پایمردی همت

چو برق و باد ز رطل گران رکاب گذشتیم

صائب

***

ز همت، کارهای صعب آسان می شود «لامع»

درست است اینکه هر جوینده ای یابنده می باشد

شعر در مورد قدرت زن

قدرت چیزی نیست جز درد و رنج

ناتوان، و اسیر نظم و انضباط

تا وقتی که سنگین شود و سرنگون

به غول ها اگر مرهمی دهی

مانند انسان ها ضعیف و ناتوان می شوند

شعر در مورد توانایی انسان

 تلاش مقصد دیدار حیرتست اینجا

بمهر آئینه باید رساند طومارم

***

به زور جذبه توفیق و پایمردی همت

چو برق و باد ز رطل گران رکاب گذشتیم

شعر در مورد موفقیت

کره زمین

مال اشخاص پشتکار دار است

نمی گویم دستخوش هیجان نشو

آما خودت را با آتش هیجان ها نسو زان

***

پشتکار و سماجت خودشان قادر مطلق هستند

و به تنهایی برای موفقیت می توانند کافی باشند.

پشتکار یعنی مواجه شدن با ترس ها

بدون اینکه تسلیم شوید.

شعر در مورد توانایی انسان

همت اگر سلسله جنبان شود

مور تواند که سلیمان شود

همت اگر پایه فزایی کند

پَشّه بی بال، همایی کند

همت اگر پای به میدان نهد

گوی فلک در خم چوگان نهد

وحشی بافقی

اشعار مولوی درباره انسان

هر که راه ست از هوس‌ها جان پاک
زود بیند حضرت و ایوان پاک
چون محمّد پاک شد ز این نار و دود
هرکجا رو کرد وجه الله بود
هر که را باشد ز سینه فتح باب
او زهر شهری ببیند آفتاب

***

پشتکار:

همت بلند دار که مردان روزگار

با سرسپردگی همه جانها سپرده اند

جانها همه در پی ات عزم ارادتند

با سرسپردگی کمر همت ببسته اند

***

معنی توفیق غیر از همت مردانه چیست

انتظار خضر بردن ای دل فرزانه چیست؟

شعر در مورد قدرت حضرت علی

من از تو دنیا را خواهم ساخت

و برای تو ، دنیا را

اگر سخنم را باور نمیکنی

هنوز قدرت دوست داشتن را باور نکرده ای

شعر در مورد توانایی انسان

گفت اَدخُل فی عِبادی تل تقی
جَنَةُ مِن رؤیتی یا متَّقی
عرش با آن نور با پهنای خویش
چون بدید آن را برفت از جای خویش
خود بزرگی عرش باشد بس مدید
لیک صورت کیست چون معنی رسید

***

پریشانی نتابد پنجه ارباب همت را

که گرگ ار مرده باشد باز، جلد او سپر گردد

لامع

***

همت عالی ز فلک بگذرد

مرد به همت ز ملک بگذرد

خواجوی کرمانی

***

آدمی‌زاده طرفه معجونی است
کز فرشته سرشته وز حیوان
گر کند میل این، شود پس از این
وار کند میل آن شود به از آن

شعر در مورد توانایی انسان

تاکه مشتت صخره ها راخرد کرد

از تو درس پشتکار و همّ گرفت

شعری در مورد قدرت خدا

قدرت من در خرید “دوستت دارم ” کم است

طعنه های سرد و نفرین های دعوای تو چند؟

جشن در ویلایِ ساحل آنقدر جذاب نیست

مرگ در دلتنگیِ غمگین دریایِ تو چند ؟

***

چیست از این خوب تر، در همه آفاق ، کار

دوست به نزدیک دوست ، یار به نزدیک یار

دوست بر دوست رفت ، یار به نزدیک یار

خوش تر از این در جهان ، هیچ نبوده است کار

***

به قدر قدرت هر کس ستم سزاوار است

مگر که بید چه دارد برابر طوفان

خدا بریده ام از عشق و زندگی دیگر

به آیه آیه توبه به جان الرحمان

***

کوه نتواند شدن سدِ رهِ مقصود مرد

همت مردان برآرد از نهادِ کوه، گَرد

محیط فراهانی

شعر در مورد توانایی انسان

پس به صورت عالم اصغر تویی
پس به معنی عالم اکبر تویی
ظاهراً آن شاخ اصل میوه است
باطناٌ بهر ثمر شد شاخ هست
گر نبودی میل وامّید ثمر
کی نشاندی باغبان بیخ شجر
پس به معنی آن شجر از میوه زاد
گر به صورت از شجر بو دش ولاد

***

مگر پشتکاران در این بوم و بر

بمردند و گشتند روزی شرر؟

جملات ویژه در مورد قدرت انسان

ما به همت، سرخ رویی را به دست آورده ایم

خشک از دریا برآید پنجه مرجان ما

شعر در مورد توانایی انسان

آمد نصیحتم کند

که بگوید ارزشش را ندارد

تو نمی توانی !

این همه آدم هست

بین آنها یکی می شود…

هیچی نگفتم !

منتظر بودم حرفش تمام شود.

وفقط حرف خودم را بگویم :

تموم شد ؟!

گفتی ؟!

تمام تمام است ؟

ولی من پشتکار دارم ومی دانم خدایی هست …

و به قول سهراب هر کجا هستم ، باشم ، آسمان مال من است…

***

فضایی بین پندار است….

آنجا که انتظار معجزه داری!

با چوب خط کشیدن بر روح…..

بیهوده ترین پشتکار دنیاست !…..

اصل حرکت است……!

***

در حدیث آمد که یزدان مجید
خلق عالم را سه گونه آفرید
یک گره را جمله عقل و علم وجود
آن فرشته است او نداند جز سجود
نیست اندر عنصرش حرص و هوی
نور مطلق زنده از عشق خدا
یک گروه دیگر از دانش تهی
هم چو حیوان از علف در فربه‌ی
او نبیند جز که اصطبل و علف
از شقاوت غافل است و از شرف
این سوم هست آدمیزاد و بشر
نیمِ او ز افراشته و نیمش خر
نیمِ خر خود مایل سفلی بود
نیمِ دیگر مایل علوی بود
آن دو قدم آسوده از جنگ وحراب
و این بشر با دو مخالف در عذاب

***

خواجه نصیرالدین طوسی می نویسد: «إنَّ الْمَرْءَ یطیرُ بهمَّتِهِ کالطَّیرِ یطیرُ بِجناحَیه؛ انسان با بال همتش پرواز می کند، همان گونه که پرنده با دو بالش پرواز می کند.»1 به تعبیر عطار نیشابوری:

به همت از خم گردون گذشته

به رفعت از جهان بیرون گذشته

شعر در مورد توانایی انسان

این نشانه ی قدرت و عزت و نفس شماست

که وقتی کسی سعی میکند بیهوده شما را عصبانی کند

 شما در برابرش “سکوت” میکنید…

***

این است قدرت چشمانم

امشب برای تو از نـاودان چـشمانم

آب متبرک آورده ام

می گویند: قدرت چشمانم

میتواند زمین را برویاند

و لبخند را به لبان شقایق بنشاند.

***

بازدارنده ترین کلمه ” ترس” است … با آن مقابله کن.

با نشاط ترین کلمه ” کار ” است … به آن بپرداز.

پوچ ترین کلمه ” طمع” است … آن را بکش

سازنده ترین کلمه “صبر” است … برای داشتنش دعا کن.

روشن ترین کلمه ” امید” است… به آن امیدوار باش.

ضعیف ترین کلمه ” حسرت” است … آن را نخور.

تواناترین کلمه ” دانش ” است …. آن را فراگیر

محکم ترین کلمه “پشتکار” است … آن را داشته باش.

***

فرزندم! تو می‌توانی هرگونه “بودن” را که بخواهی باشی، انتخاب کنی.

اما آزادی انتخاب تو در چارچوب حدود انسان بودن محصور است.

با هر انتخابی باید انسان بودن نیز همراه باشد و گرنه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی‌معنی است،

که این کلمات ویژه خداست و انسان، و دیگر هیچ‌کس، هیچ‌چیز

***

ای نسخه اسرار الهی که تویی
و ای آینه جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
از خود بطلب آن چه خواهی که تویی

شعر در مورد توانایی انسان

گر عروج نفسی خواهی بال همت برگشای

کآنچه در پرواز دارد اعتبار، اول پرست

سعدی نیز درباره همت می گوید:

به همت برآر از ستیزنده شور

که بازوی همت، به از دست زور

چو همت است چه حاجت به گرز مِغفَرکوب

چو دولت است، چه حاجت به تیر جوشن خای

از نگاه بزرگانی چون ابن عربی، صاحبان همت، قادرند به آفرینش دست بزنند: «الأنسانُ یخلُقُ بِهِمَّتِهِ ما یکونُ لَهُ وجودٌ مِن خارِجِ محََلِّ الهِمَّة؛ انسان، با همت خود، در بیرون از وجود خویش می تواند بیافریند»

***

زیبای نظامی گنجه ای:

همت انسان چو گردد زورمند

هرچه خواهد آفریند بی گزند

اشعار بلند در مورد توانایی و قدرت انسان

با تفحص ، جدّیت ، با پشتکار

سرخوش و پرشوروحال

سالها درخویش «ذهن مُرده» را.

بی توقف لحظه لحظه ، گاه روزو هفته ها.

***

انسان یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد (به خود و جهان)، و می‌آفریند (خود را و جهان را)،

و تعصب می‌ورزد، و می‌پرستد، و انتظار می‌کشد، و همیشه جویای مطلق است،

جویای مطلق. این خیلی معنی دارد.

رفاه، خوشبختی، موفقیت‌های روزمره زندگی و خیلی چیزهای دیگر به آن صدمه می‌زند.

اگر این صفات را جزء ذات آدمی بدانیم، چه وحشتناک است که می‌بینیم در این زندگی مصرفی

و این تمدن رقابت و حرص و برخورداری، همه دارد پایمال می‌شود.

انسان در زیر بار سنگین موفقیت‌هایش دارد مسخ می‌شود.

علم امروز انسان را دارد به یک حیوان قدرت‌مند بدل می‌کند.

تو، هر چه می‌خواهی باشی، باش، اما… آدم باش…”

مگر نمی‌دانی بزرگ‌ترین دشمن آدمی فهم اوست؟

پس، تا می‌توانی خر باش،

تا خوش باشی!!…”

***

آن گشادیشان کز آدم رو نمود
در گشاد آسمانهاشان نبود
در فراخی عرصه‌ی آن پاک جان
تنگ آمد عرصه‌ی هفت آسمان
گفت پیغمبر که: حقّ فرموده است
من نگنجم در خُم بالا و پست
در زمین و آسمان و عرش نیز
من نگنجم این یقین دان ای عزیز
در دل مؤمن بگنجم ای عجب
گر مرا جویی در آن دل‌ها طلب

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا