متن و جملات

شعر انتظار

انتظار کاری بسیار سخت و دردآور است و فقط با امید است که شیرین می شود. شعر انتظار برای به اشتراک گزاری این احساس در این پست گردآوری شده است.

شعر انتظار یار

دو راهیه سختیه، وقتی ندونی محرمشی یا مزاحمش

وقتی ندونی مرحم زخماشی یا نمک می پاشی روشون یا وقتی ندونی باید بخاطرش بجنگی یا کنار بکشی

 خیلی دو راهیه سختیه، وقتی بعد از روزها انتظار  ندونی “موندنت” رو میخواد یا “رفتنت” رو

****

ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ

ﺑﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ

ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﻧﮑﻦ

ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ،

ﭼﻪ ﺩﺭﺩ ﺑﺪﯼ ﺍﺳﺖ

ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺧﻢ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ

ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ

****

هیچی بدتر از انتظار وجود نداره، هیچی

حتی اگه فکر کنی با این قضیه کنار اومدی

سخت در اشتباهی

هیچی بدتر از انتظار وجود نداره

آنقدر چشم  انتظار آمدنت نشستم که تمامی دربهای باز، بر روی پاشنه انتظار پوسیدند

شعر درباره انتظار

من اختیار نکردم پس از تو یار دگر

به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست

به رهگذار تو چشم انتظار خاکم و بس

که جز مزار تو چشمی در انتظارم نیست

****

آه اگر باز به سویم آیی

دیگراز کف ندهم آسانت

ترسم این شعله ی سوزنده عشق

آخر آتش فکند بر جانت

شعر درباره انتظار

به خدا در دل و جانم نیست

هیچ جز حسرت دیدارش

****

تو و اشتیاقِ پُرصداقتِ تو

من و خانه‌مان

میزی و چراغی

آری

در مرگ‌آورترین لحظه‌ی انتظار

زندگی را در رؤیاهای خویش دنبال می‌گیرم

در رؤیاها و

در امیدهایم!

اشعار عاشقانه انتظار

بر پنجره ام بُخارِ تو می‌ چسبد

صبحانه در انتظارِ تو می‌ چسبد

قوری و سماور و دو فنجان با عشق

چایی چقَدَر کنارِ تـو می چسبد

****

گیرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خیال

پس دلم منتظر کیست عزیز این همه سال؟

 دلم منتظر کیست که من بی خبرم؟

که من از آتش اندوه خودم شعله ورم؟

****

سفر کردی غروبی از کنارم

تو را ای کاش میشد ، باز دارم

تو میگفتی که میآیی دوباره

از آن روز دائما چشم انتظارم

از آن روز دائما چشم انتظارم

به یاد سلام تو،

لبانم همیشه ترند

و در انتظار گام‌هایت

چشمانم را در امتداد کوچه

وجب به وجب کاشته ام!

ای ساده ترین!

از کدامین خیال عبور می کنی؟

راهی را نشانم بده

برای تو سبز مانده ام!

****

آن چنان صبورانه عاشقت شدم

و زیر درگاه خانه‌ات،

به انتظار گردش چشمانت نشسته‌ام

که نسیم هم حسودی می‌کند

شعر کوتاه انتظار

تو را در باد گم کرد و به انتظار نشست

و نمی دانست مسافران باد را بازگشتی نیست

تو را در باد گم کرد و به انتظار نشست

نیستی و نمی دانی در انتظارِ تو کاسه ی صبر که هیچ !

صبر کاسه هم لبریز شده !

****

 هر شب که انتظارت را می برم به روز

شرمنده ام که بی تو نفس میکشم هنوز

****

خیلی وقت است فراموش کرده ام کدامیک را سخت تر می کشم ؟

رنج ! انتظار ! یا نفس را

فقط یک روز در خیابان لبخند بزن!

فقط یک روز در خیابان لبخند بزن!
شاید کسی
در انتظار معجزه ای از جانب خدا باشد

شعر نو در مورد انتظار

می خواستم آفتابگردان تو باشم.

می خواستم ساعتم را به وقت تو تنظیم کنم؛

روزم را با آفتاب روی تو آغاز نمایم و شب را به انتظار طلوع تو به سر برم.

می خواستم تو  آفتاب من باشی و من آفتابگردان تو باشم.

****

تا کی در انتظار گذاری به زاریم

باز آی بعد از این همه چشم انتظاریم

دیشب به یاد زلف تو در پرده های ساز

جان سوز بود شرح سیه روزگاریم

****

چقدر شعر من از واژه “تو” لبريز است

 ذوق من چقدر از انتظار تو سرشار

من چقدر بي تو نفس مي‌كشم؛ دريغ از من

خسته ام از اين هوای تيره و تار

****

سین سلام سفره ی تحویل سال نو

معنای این قصیده مگر انتظار نیست؟

روزی ظهور میکنی و میرسد بهار

اما به ماه وسال و زمان اعتبار نیست

****

فروغ بخش شب انتظار، آمدنی ست

نگار، آمدنی غمگسار، آمدنی ست

به خاک کوچه دیدار آب می پاشند

بخوان ترانه شادی که یار آمدنی ست

  شعر انتظار امام زمان

ای روز آفتابی، ای مثل چشم های خدا آبی!

 و ای روز آمدن! ای مثل روز، آمدنت روشن!

این روزها که می گذرد، هر روز

در انتظار آمدنت هستم!

اما

با من بگو که آیا، من نیز

در روزگار آمدنت هستم؟

برگرد ای توسل شب زنده دارها

چه روزها كه يك به يك غروب شد، نيامدي

چه بغض ها كه در گلو رسوب شد، نيامدي

خليل آتشین سخن، تبر به دوش بت شكن

خداي ما دوباره سنگ و چوب شد، نيامدي

براي ما كه خسته ايم و دلشكسته ايم ، نه

ولی براي عده اي چه خوب شد نيامدي!

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوباره صبح، ظهر، نه، غروب شد نيامدي

****

برگرد ای توسل شب زنده دارها

پایان بده به گریه ی چشم انتظارها

از یک خروش ناله ی عشاق کوی تو

«حاجت روا شوند هزاران هزارها»

یک بار نیز پشت سرت را نگاه کن

دل بسته این پیاده به لطف سوارها

****

از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام

گل کرد خارخار شب بی قراری ام

تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو

دیدم هزار چشم درآیینه کاری ام

گر من به شوق دیدنت از خویش می روم

از خویش می روم که تو با خود بیاری ام

****

دلا تا باغ سنگی، در تو فروردین نخواهد شد

به روز مرگ شعرت سوره ی یاسین نخواهد شد

فریبت می دهند این فصل ها تقویم ها، گل ها

از اسفند شما پیداست فروردین نخواهد شد

مگر در جستجوی ربّنای تازه ای باشیم

وگرنه صد دعا زین دست، یک نفرین نخواهد شد

مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیم

خدا با ما که دلتنگیم، سرسنگین نخواهد شد

به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله ور در باد

بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد!

شعر عاشقانه چشم انتظار یار

عشقت اندوه را به من آموخت

و من قرنها در انتظار زنی بودم که اندوهگینم سازد

زنی که میانِ بازوانش چونان گنجشکی بگریم

او تکه تکه‌هایم را

چون پاره‌های بلوری شکسته گِرد آورَد

نزار قبانی

****

عشقت اندوه را به من آموخت

انگار

سال‌ها طول کشید

که دسته‌ای بوسه

از دهانش بچینم

و در گلدانی به رنگ سپید

در قلبم بکارم

اما انتظار

ارزشش را داشت

چون عاشق بودم

ریچارد براتیگان

****

پیشانی بر شیشه‌ها چونان بیداران اندوه

تو را می‌جویم فراتر از انتظار

فراتر از خود خویشتنم

و آن‌چنان دوستت دارم که نمی‌دانم

کدام یک از ما غایب است

پل الوار

****

تو بر می‌گردی

همه چیز

از نبودن تو حکایت می‌کند

به جز دلم

که همچون دانه‌ای در تاریکی خاک

در انتظار بهار می‌تپید،

تو برمی‌گردی،

می‌دانم

آنتوان دوسنت اگزوپری

****

ناتانائیل! با تو از انتظار سخن خواهم گفت

من دشت را به هنگام تابستان دیده ام که انتظار می‌کشید،

انتظار اندکی باران…

ناتانائیل! ای کاش هیچ انتظاری در وجودت

حتی رنگ هوس هم به خود نگیرد

بلکه تنها آمادگی برای پذیرش باشد

منتظر هر آنچه به سویت می‌آید باش

و جز آنچه به سویت می‌آید را آرزو مکن

جز آنچه داری آرزو مکن

شعر در وصف انتظار

مبادا نامی از عشق بر کوچه پس کوچه های قلبت بنویسی !!!

به جرم دوست داشتن محکوم به انتظار میشوی !

****

به شقایق سوگند که تو بر خواهی گشت

من به این معجزه ایمان دارم

منتظر باید بود تا زمستان برود ،

غنچه ها گل بکنند !

****

صبح

برکت چشمان توست

آنگاه که

انتظار حضورت

واژه واژه

در من شعر می‌شود

پرنده،  در انتظار پرواز است

آفتاب،

پشت پنجره

در انتظار پلک گشودن،

پرنده،

در انتظار پرواز

و عشق

در انتظار بوسیدن و

 نوازش تو ست.

اشعار سپید معاصر درباره انتظار

در انتظار توام

در چنان هوایی بیا

که گریز از تو ممکن نباشد

تو

تمام تنهایی‌هایم را

از من گرفته‌ای

خیابان‌ها

بی حضور تو

راه‌های آشکار جهنم‌اند

محمد شمس لنگرودی

***

قول بده که خواهی آمد

قطار می‌رود

تو می‌روی

تمام ایستگاه می‌رود

و من چقدر ساده‌ام

که سال‌های سال

در انتظار تو

کنار این قطار ایستاده‌ام

و همچنان

به نرده‌های ایستگاه رفته

تکیه داده‌ام

قیصر امین‌پور

****

خواهی آمد

اما هرگز نیا!

اگر بیایی

همه چیز خراب می‌شود

دیگر نمی‌توانم

این‌گونه با اشتیاق

به دریا و جاده خیره شوم

من خو کرده‌ام

به این انتظار

به این پرسه زدن‌ها

در اسکله و ایستگاه

اگر بیایی

من چشم به راه چه کسی بمانم؟

رسول یونان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا