متن و جملات

متن درباره کویر و بیابان | اشعار ادبی و زیبای بیابان

تمامی مخلوقات الهی زیبا هستند. از جمله کویر و بیابان! کمتر افرادی به زیبایی این پدیده های خارق العاده توجه می کنن. مجموعه ی زیباترین متن درباره کویر و بیابان رو براتون فراهم کردیم تا هم خودتون لذت ببرید و هم برای سایرین بفرستین:)

متن و شعر در مورد کویر و بیابان

بی گمان کویر
همان دریای عاشقیست که می گویند
چشم به راه معشوق
به اندازه همه قطرات آب هایش
و به وسعت پهنای بی انتهایش
گریسته است

****

کویر بیش تر از هر چیز دیگری شبیه انسان های تنهاست، تنها اما پر از رمز و راز

****

آسمان کویر آسمان عاشقانه هاست
چه بسیار عاشقانی که
هر شب با خیره شدن به آسمان کویر
گمشده خود را در میان ستارگانش جستجو کرده اند
بی آن که بدانند
کویر هر ستاره اش را از الماس نگاه تماشاگر عاشق وام گرفته

جملات زیبا درباره آسمان شب کویر

فرقی به حالت ندارم
مانند پاییز
برای کویری بی درخت!..

بهمن عطایی

****

گم گشته ام در کویر سکوت….

صدایی میرسدم، گوش دهید!

من متراکم از نگاه هایی هستم که هیچوقت بر زبان جاری نشد

نگاه هایی که طعم فراموش شده تبسم را نچشید

من کیستم جز رد پای آرمیده بر کویر

یا نهالی که در حسرت یک جرعه نگاه خشکیده است…

می دانم
با یک گل بهار نمی شود …
مگر در کویر!

****

خرد برای روح همچون آب در کویر است

متن درباره کویر با جمله هایی زیبا و جالب

****

کویر، فریادش سکوت است
گرم می کند خورشید تنش را در روز
و
نور می پاشد ستاره روی دامن سیاهش در شب

****

دوست داشتن تو
چنان حسی به من میدهد که
غذا به گرسنه
شعر به شاعر
و آب به کویر…

****

شب ها، پرده دلم را کنار می زنم،

پنجره قلبم را باز می کنم،

و از دور به تماشای تو می ایستم،

در این صحرای دلتنگی،

ستاره کویر دیدَنیست…!

متن و شعر های زیبا درباره کویر و غروب آن

کویرم و تنم در گرما می سوزد، در حسرت بارانم که بیاید و سیرابم کند
ای ابرهای سپید و زیبا
ببارید، ببارید و سیرابم کنید

****

دو چشمم نم نم باران و دل دشت کویر امشب
بیا بانو ! مدارا کن ، دو دستم را بگیر امشب

ای کویر زیبای من سکوت تو آرامش محض است!

می نشینم و شن های گرم و روان تو را با دست نوازش می کنم و منظره ات که بی نظیر است را تماشا می کنم!

تا تنها کمی از آرامش تو نصیب من گردد!

متن کوتاه در مورد کویر

****

زلال آبی عشقت

با کویر دستانم

دل آلود می شد

خط و نگار دلتنگی هایم را

زیر سیلاب سراب هایم می شویم

****

در طلوع خورشید کویر
آسمان و زمین در نقطه ای دور با هم تلاقی می کنند
جایی که مرز میان انتهای آسمان
و ابتدای زمین قابل تشخیص نخواهد بود!

****

دستانم بوی گل می داد

به جرم چیدن گل

به کویر تبعیدم کردند

و یک نفر نگفت

شاید

گلی کاشته باشد

****

طعم لب های تو
هر صبح با دلم آن می کُند
که باران با کویر تشنه…

شعر نو کویر

میدونی از چیه کویر خوشم میاد؟

این که آدمای مختلف میان که کنار کویر وقت بگذرونن و لذت ببرن، از طلوع قشنگش، غروب حیرت انگیزش و آسمون پر ستاره اش….

و هر کدوم با هر قدمی که برمی دارن یه اثر روی دل کویر میذارن و جای پاهاشون میمونه، و بعدش میرن،

موقع ترک کردنش اگه خیلی کویر خوش شانس و دوست داشتنی ای بوده باشه از پنجره ی ماشین برمی گردن و از دور یه نگاه بهش میندازن!

موقع سرما و زمستون کویر میمونه و کویر! تک و تنها…..

دقیقا من از این قسمتش خوشم میاد که توی همون تنهایی زمستون، باز باد میاد، طوفان میشه و کویر با همین طوفانای تنهایی کم کم به حال و هوای اولیه خودش برمی گرده و دوباره خوشگل میشه و یا شایدم خوشگلتر….

دیگه خبری از اثر آدما روی دلش نیست….

****

اکنون درخت لخت کویر

پایان ناامیدی

و آغاز خستگی کدامین مسافر است ؟

****

تا در کویر زندگی نکنی
ارزش کامل علفی کنار جاده را درک نخواهی کرد

****

کویرم
یه کویرِ خشک و تنها
کویر هم صحبتش باد و سرابه
کویر رویای دریا توو سرش نیست
کویر تا آخر قصه کویره…

جمله هایی در مورد کویر

****

مگر زیباتر از کویر داریم!

کویر سرشار از رمز و راز است!

کوسر سکوت دارد…

حرف ناگفته دارد…

انتظار دارد…

کویر سرشار از ناگفته هاست!

****

کویر مرا به سوی خود خواند و من برای یافتن چیزی صمیمی در راهی دور
روانه ی آن جا شدم
جایی که در آن خدا را نزدیک تر یافتم و خود را آسوده تر از هر زمان دیگری

****

Desert, was a forest that said: I love you, rain

کویر، جنگل سبزی بود که گفت
دوستت دارم، باران…!

****

ای کاش من لبخند بودم
بر روی لب های کویری

جملات عاشقانه در مورد کویر

اینجا، کویر گرم است، جایی که باد و خاک است

خورشیدِ آن، زُلال است، هر روز تابناک است

شب ها سکوت و سرما، یک آسمان آبی!

از آسمان می‌افتد هر لحظه‌ ای شهابی

در شب، کویر زیبا خاموش مثل دریاست!

آرامشی در آن است، آرامشی که زیباست

دریاچه‌ ایست گویی، دریاچه‌ای که پیر است!

رازی ست در دلِ آن، اینجا همان کویر است!

****

مثل یک کویر نشین اسبی داشته باشم و عاشق یک ستاره باشم
شب که شد تو در آسمان می‌ درخشی من مثل دیوانه ها می تازم می تازم می تازم

****

رود می خواست به دریا برسد، راه افتاد
بینشان تا به ابد فاصله انداخت کویر..

هنوز ز شوق نگاهت جوانه میریزد

دلم برای دیدن چشمت بهانه میریزد

تو ای شبیه لیلی من به وقت دلتنگی

بیا که بی تو غم از هر کرانه میریزد

تمام شد وسعت صـبرم چرا نمی آیی

برای آمدنت سبد سبد ترانه میریزد

من همنشین سکوت کویرم ،‌کویر تنهایی

چرا که قصه‌ خود تنهایی خود مخفیانه میریزد

متن خاص در مورد کویر و سکوت آن

باران توئی و من کویر، ببار تا خیس یادت شوم….

***

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر

این هبوط بی دلیل، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف، باد های بی طرف

ابر های سر به راه، بید های سر به زیر

ای نظاره ی شگفت، ای نگاه ناگهان

ای هماره در نظر، ای هنوز بی نظیر!

آیه آیه ات صریح، سوره سوره ات فصیح

مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر

مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی امان

مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر

ای مسافر غریب، در دیار خویشتن

با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر

از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی

دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر

این تویی در آن طرف، پشت میله ها رها

این منم در این طرف، پشت میله ها اسیر

دست خسته ی مرا، مثل کودکی بگیر

با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر

****

مثِ بارون بهاری
روی این کویر خالی
بوی عشق همرات آوردی
واسه یه قلب شکسته
هوای تازه آوردی..

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا