متن و جملات

عکس پروفایل اشعار مولانا

شاید یکی از بهترین انتخاب ها برای پروفایل و استاتوس شبکه های اجتماعی استفاده از اشعار باشه مجموعه عکس پروفایل اشعار مولانا برای طرفداران شعر و ادبیات و دیگر عزیزانی که به اشعار مولانا علاقه دارند اماده شده است.

عکس پروفایل اشعار مولانا

ای در دل من نشسته بگشاده دری
جز تو دگری نجویم و کو دگری

با هرکه ز دل داد زدم دفعی گفت
تو دفع مده که نیست از تو گذری

****

یک نفس بی یار نتوانم نشست

بی رخ دلدار نتوانم نشست

از سر می می نخواهم خاستن

یک زمان هشیار نتوانم نشست

نور چشمم اوست من بی نور چشم

روی با دیوار نتوانم نشست

دیده را خواهم به نورش بر فروخت

یک نفس بی یار نتوانم نشست

من که از اطوار بیرون جسته ام

با چنین اطوار نتوانم نشست

من که دایم بلبل جان بوده ام

بی گل و گلزار نتوانم نشست

کار من پیوسته چون بی کار تست

بیش ازین بی کار نتوانم نشست

هر نفس خواهی تجلای دگر

زان که بی انوار نتوانم نشست

زان که یک دم در جهان جسم و جان

بی غم آن یار نتوانم نشست

شمس را هر لحظه می گوید بلند

بی اولی الا بصار نتوانم نشست

من هوای یار دارم بیش ازین

در غم اغیار نتوانم نشست

****

اندر دل من مها دل‌ افروز توئی
یاران هستند لیک دلسوز توئی
شادند جهانیان به نوروز و به عید
عید من و نوروز من امروز توئی

عکس پروفایل اشعار مولانا

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

شعر مولانا برا پروفایل

هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست

مـا بـه فلک میرویم عزم تماشا کـه راست

مـا بـه فلک بوده‌ایم یار ملک بوده‌ایم

باز همان جا رویم جمله کـه آن شهر ماست

خود ز فلک برتریم وز ملک افزون تریم

زین دو چرا نگذریم منزل مـا کبریاست

گوهر پاک از کجا عالم خاک از کجا

بر چـه فرود آمدیت بار کنید این چـه جاست

****

چون شکوفه ریخت میوه سر کند
چون که تن بشکست جان سر بر زند

 

میوه معنی و شکوفه صورتش
آن شکوفه مژده میوه نعمتش

عکس پروفایل اشعار مولانا

ای یوسف خوش نام مـا خوش می‌روی بر بام مــــا
ای درشکـــسته جــام مـا ای بــردریـــــده دام ما
ای نــور مـا ای سور مـا ای دولت منصــور مـا
جوشی بنه در شور ما تا می‌شود انگور ما
ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما
ای یــار مـــا عیــار مـــا دام دل خمـــار مـــا

****

من از عالم تو را تنها گزیدم
روا داری که من غمگین نشینم؟!

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد
آن را که وفا نیست ز عالم کم باد

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد

عکس نوشته اشعار مولانا جدید

تا تو تاریک و ملول و تیره‌‌ای
دان که با دیو لعین همشیره‌‌ای‌‌

 

لقمه‌‌ای کان نور افزود و کمال
آن بود آورده از کسب حلال

****

بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان‌ها
تا وا شود چو کاسه در پیش تو دهان‌ها
بر گیجگاه ما زن ای گیجی خردها
تا وارهد به گیجی این عقل ز امتحان‌ها
ناقوس تن شکستی ناموس عقل بشکن
مگذار کان مزور پیدا کند نشان‌ها
ور جادویی نماید بندد زبان مردم
تو چون عصای موسی بگشا برو زبان‌ها
عاشق خموش خوشتر دریا به جوش خوشتر
چون آینه‌ست خوشتر در خامشی بیان‌ها

****

آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من
ای عقل عقل عقل من ای جان جان جان من

عکس پروفایل اشعار مولانا

بخت جوان یار مـا دادن جان کار مـا

قافله سالار مـا فخر جهان مصطفاست

از مه او مه شکافت دیدن او برنتافت

ماه چنان بخت یافت او کـه کمینه گداست

بوی خوش این نسیم از شکن زلف اوست

شعشعه این خیال زان رخ چون والضحاست

****

در نگنجد عشق در گفت و شنی
عشق دریایی ست قعرش ناپدید

قطره‌های بحر را نتوان شمرد
هفت دریا پیش آن بحرست خرد

نوشته های زیبا از شعرهای مولانا

معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا

کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا

ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد

باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا

یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی

غمخواره یاران شد تا باد چنین بادا

هم باده جدا خوردی هم عیش جدا کردی

نک سرده ی مهمان شد تا باد چنین بادا

زان طلعت شاهانه زان مشعله خانه

هر گوشه چو میدان شد تا باد چنین بادا

زان خشم دروغینش زان شیوه شیرینش

عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا

شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد

خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا

عکس پروفایل اشعار مولانا

ای شب آشفته برو وی غم ناگفته برو
ای خرد خفته برو دولت بیدار بیا

 

ای دل آواره بیا وی جگر پاره بیا
ور ره در بسته بود از ره دیوار بیا

****

ای در دل من میل و تمنا همه تو
وندر سـر من مایه سودا همه تو

هرچنـــــد به روزگار در می‌نگرم
امروز هـمه تویی و فردا همه تو

****

قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی
قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا

عکس پروفایل اشعار مولانا

ای دوست قبولم کن وجانم بستان
مستــم کـــن وز هر دو جهانم بستان
بـا هـــر چـــه دلم قـــرار گیـــرد بــی تـــو
آتش بــه مـــن انـــدر زن و آنـــم بستـان…

دانلود عکس نوشته اشعار مولانا

غافل‌اند این خلق از خود ای پدر
لاجرم گویند عیب همدگر

 

من نبینم روی خود را ای شمن
من ببینم روی تو تو روی من

****

عشقت صنما چه دلبری ها کردی
درکشتن بنده ساحری ها کردی

بخشی همه عشقت به سمرقند دلم
آگاه نه ایی چه کافری ها کردی

****

در هوایت بی‌قرارم روز و شب
سر ز پایت برندارم روز و شب
روز و شب را هم چو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب
جان و دل از عاشقان می‌ خواستند
جان و دل را می‌سپارم روز و شب

****

در دل مـا درنگر هر دم شق قمر

کز نظر آن نظر چشم تـو آن سو چراست

خلق چو مرغابیان زاده ز دریای جان

کی کند اینجا مقام مرغ کز آن بحر خاست

بلک بـه دریا دریم جمله در او حاضریم

ور نه ز دریای دل موج پیاپی چراست

آمد موج الست کشتی قالب ببست

باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست

****

اندر دل من درون و بیرون همه او است
اندر تن من جان و رگ و خون همه اوست

عکس نوشته اشعار مولانا برای پروفایل

ای دوست قبولم کن و جانم بستان

مستم کن و از هر دو جهانم بستان

با هرچه دلم قرار گیرد بیتو

آتش به من اندر زن و آنم بستان

عکس پروفایل اشعار مولانا

تویی دریا منم ماهی چنان دارم که می‌خواهی
بکن رحمت بکن شاهی که از تو مانده‌ام تنها

 

ایا شاهنشه قاهر چه قحط رحمتست آخر
دمی که تو نه‌ای حاضر گرفت آتش چنین بالا

****

عشق اول می کند دیوانه ات
تا ز ما و من کند بیگانه ات

عشق چون در سینه ات مأوا کند
عقل را سرگشته و رسوا کند

****

دام دگر نهاده‌ام تا که مگر بگیرمش
آنک بجست از کفم بار دگر بگیرمش

آنکه به دل اسیرمش در دل و جان پذیرمش
گر چه گذشت عمر من باز ز سر بگیرمش

****

در جهان هر چیز پیزی جذب کرد

گرم گرمی را کشید و سرد سرد

سوگند باطل باطلان را می‌کشند

باقیان از باقیان هم سرخوشند

ناریان مر ناریان را جاذبند

نوریان مر نوریان را طالبند

عکس نوشته عاشقانه مولانا

ای بی‌وفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشد

 

قهر خدا باشد که بر لطف خدا عاشق نشد

چون کرد بر عالم گذر سلطان ما زاغ البصر

نقشی بدید آخر که او بر نقش‌ها عاشق نشد

جانی کجا باشد که او بر اصل جان مفتون نشد

آهن کجا باشد که بر آهن ربا عاشق نشد

****

عکس پروفایل اشعار مولانا

بشنو این نی چون شکایت می‌کند

از جداییها حکایت می‌کند

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

****

مادر بت ها، بت نفس شماست
زانکه آن بت مار و این بت، اژدهاست

****

زنده دل‌ها می‌شوند از عشق، مست
مرده دل کی عشق را آرد به دست

عشق را با نیستی سودا بود
تا تو هستی، عشق کی پیدا بود

****

حق شب قدر اسـت در شبها نهان

تا کند جان هر شبی را امتحان

نه همه ی شبها بود قدر اي جوان

نه همه ی شبها بود خالی ازآن

تا نباشد راست کی باشد دروغ

آن دروغ از راست می‌گیرد فروغ

پس مگو کین جمله دم ها باطل اند

باطلان بر بوی حق دام دل اند

اشعار مولانا

بی عشق نشاط و طرب افزون نشود
بی عشق وجود خوب و موزون نشود

صد قطره ز ابر اگر به دریا بارد
بی‌جنبش عشق در مکنون نشود

****

خیــر کـــن بــا خـلق، بهـر ایزدت

یــا بـــرايِ راحــتجــان خـودت

تــا هـمــاره دوســت بینی در نظــر

در دلت نـایــد ز کین نـاخوش صور

 

****

گفت پیغمبر که یزدان مجید
از پی هر درد درمان آفرید

 

لیک ز آن درمان نبینی رنگ و بو
بهر درد خویش بی‏‌فرمان او

عکس پروفایل اشعار مولانا

از جمادی مردم و نامی شدم

وز نما مردم بـه حیوان برزدم

مردم از حیوانی و آدم شدم

پس چـه ترسم کی ز مردن کم شدم

حمله ي دیگر بمیرم از بشر

تا بر آرم از ملایک پر و سر

 

عکس نوشته های عاشقانه از اشعار مولانا

ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو

تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو

***

جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را
از زعفران روی من رو می‌بگردانی چرا

 

یا این دل خون خواره را لطف و مراعاتی بکن
یا قوت صبرش بده در یفعل الله ما یشا

****

حیلت رها کن عاشقــا دیوانه شو دیوانه شو
و انـدر دل آتش درآ پــــروانـه شــو پروانــــــه شو
هــم خــویش را بیگـــانه کن هم خانه را ویرانه کن
و آنگه بیا با عاشقان هم خانـه شـو هم خانه شــو
رو سینــه را چـون سینه ها هفت آب شو از کینه ها
و آنگـــه شراب عشــق را پیمانـــه شــــو پیمانــه شـو
باید کـــه جملــه جــان شــوی تا لایق جانان شوی
گـــر ســوی مستــان میــروی مستانه شـــو مستانه شو…

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا