متن و جملات

شعر در مورد امام حسین

امام حسین (ع)، سومین امام ما شیعیان و الگو و بزرگواریست که گرامی داشت او از واجبات است. زیبا ترین و دلنشین ترین اشعار در وصف این بزرگوار و عزیز دل را با ما یاد بگیرید و به روح بزرگوار ایشان، تقدیم کنید.

شعر های زیبا برای امام حسین (ع)

لبم لبریز از جام حسین است

عروج نام من بام حسین است

اگر جراح قلبم را شکافد

به روی لوح دل نام حسین است

****

به سینه هرکه تمنای کربلا دارد
همیشه در دل خود روضه‌ای به پا دارد
کسی که عشق تو دارد دگر چه کم دارد؟
بدون عشق تو عالم کجا بها دارد؟
حـــلال جمیع مشکلات است حسین
شـــویندۀ لوح سیئات است حسین
ای شیعه تو را چه غم ز طوفان بلا
جائی که سفینه النجاه است حسین

****

تا جان ز تن برادرت گشت جدا
انگار که جان ز پیکرت گشت جدا
شمشیر ز بودن خودش مانده خجل
چون با لبه اش گل سرت گشت جدا

قیامت بی حسین غوغا ندارد

قیامت بی حسین غوغا ندارد

شفاعت بی حسین معنا ندارد

حسینی باش که در محشر نگویند

چرا پرونده‌ات امضاء ندارد

شعر های حسینی ناب، برای امام حسین (ع)

کوچه کوچه دلم پر از غوغاست

هر طرف خیمه عزا برپاست

ماه خون و خروش و ماتم شد

ماه خون خدا محرم شد

****

گودال قتلگاه … گل و بوی پیرهن
در جست وجوی یوسف زیبای بی کفن
پیداست آه … منظری از ماه چاک چاک
خورشید رنگ باخته و تکّه تکّه تن
گرگی نشسته بر تن خورشید و می درد
شال و عبا و پیرهن سرخ آن بدن
گفتند : رستخیز عظیمی است نی نوا …
نه … رستخیز گوشه ای از نی نوای زن
تاریک می شود همه جا … بی کس و غریب
سخت است هم علی شدن و هم حسن شدن
ای ماه سرخ! سر بزن از پشت نیزه ها
ای چاک چاک ماه! کجایی حسین من؟
قرآن بخوان که بشنوم آوای هفت بند
ای آیه مقطعه ، با آن لب و دهن
افتاده عکس ماه ، لب گودی و زنی
در جست وجوی یوسف زهرای بی کفن …

 

تا که پرسیدم ز قلبم عشق چیست
در جوابم اینچنین گفت و گریست
لیلی و مجنون فقط افسانه‌اند
عشق در دست حسین بن علیست

****

سرم سودایی جام حسین است

همیشه بر لبم نام حسین است

دلم گر چون کبوتر پر بگیرد

اقـــامتگاه او بام حسین است

شعر های کوتاه درباره امام حسین و ماه محرم

از ازل در طَلَبَت چشم ترم گفت حسین

هرکجا بال زدم، بال و پرم گفت حسین

مادرم داد به من درس محبت اما

من حسینی شدم از بس پدرم گفت حسین

شعر های دلنشین درباره ی امام حسین (ع)

در مکتب عشق شاهباز است حسین

مرات دل اهل نیاز است حسین

ســـــــــرداد نــــداد تن به ذلت اری

جــــاوید کنند نماز است حسین

****

ای حضور آسمان در جان خاک /یا حسین بن علی روحی فداک
موج ها هرچه تلاطم می کنند/ پیش پایت خویش را گم می کنند
ای نماز عشق را تکبیر سرخ /آیت تطهیر را تفسیر سرخ
ای شکوه آفرینش، ای یقین / آبروی مکتب، ای سالار دین
ای امام لاله های نینوا / آفتابِ غرقِ خون در کربلا
ای جلال هر چه غیرت، هرچه مرد / قوّت بازوی قرآن در نبرد
قوس محرابم، خم ابروی توست / خط «انعمت علیهم» کوی توست
آب ها وقتی که توفان می کنند / یاد آن لب های عطشان می کنند

****

او که مثل من هزاران دربه در دارد، رفیق

این محال است از یکی مان چشم بر دارد،رفیق

آن زمانی که درون روضه می‌آئیم ما

شخص او بر تک تک ماها نظر دارد رفیق

خط با خون تو آغاز می شود

از آن زمان که تو ایستادی

دین راه افتاد

چون فرو افتادی

حق برخواست

تو شکستی

و راستی درست شد

و از روانه خون تو

بنیان ستم سست شد

ای قتیل

بعد از تو خوبی سرخ است

رد خونت

راهی که راست به خانه خدا می رود

ای باغ بینش

ستم، دشمنی زیباتر از تو ندارد

و مظلوم، یاوری آشناتر از تو

تو کلاس فشرده تاریخی….

علی موسوی گرمارودی

خدا جدا نکند…

****

تلفیق خدا و خون فقط پیکر توست
خورشید گلی از چمن حنجر توست

شب وقف مدار چشم هایت مولا

صبح، آینه ی دستِ بهارآور توست

شعر های مفهومی درباره ی امام حسین (ع)

ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام
آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام

در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین
ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام

پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره
اما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام

ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجل
وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام

نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام
اما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام

من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام
آقا تو را گم کرده ام مولا تو را گم کرده ام

بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مه جبین
اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام

دلم دریاچه‌ی غم شد دوباره
قد آیینه‌ها خم شد دوباره
صدای سنج و دمام اومد از دور
بخون ای دل محرم شد دوباره

****

محرّم آمده از شهر غم، عَلَم در دست
برای سینه زدن، تکیه شد سراسر دست

****

سوز همیشه ی جگرم باش یا حسین
من سینه می زنم سپرم باش یا حسین
در طول عمر جز تو پناهی نداشتم
مثل گذشته ها پدرم باش یا حسین
هر روز مادرم سر سجاده گفته است
خیلی مراقب پسرم باش یا حسین
ای نام تو بهانه ی شیرین زندگی
شور محرم و صفرم باش یا حسین
پایین پات سر بگذارم تو هم بیا
بالای جسم محتضرم باش یا حسین
جان مرا بگیر حوالی قتلگاه
این گونه اخرین خبرم باش یا حسین
دستم به دامنت نرسید این جهان اگر
باب الحسین منتظرم باش یا حسین
باشد قرار بعدی ما اربعین حرم
مهر قبولی گذرم باش یا حسین
سربازهای لشکر یا زینب توایم
حرز مدافعان حرم باش یا حسین

تا ابد هم که بخوانند همه مرثیه ات
باز هم روضه‌ی نا خوانده به عالم داری

این همه زائر دلسوخته‌ی خاکت را
از ازل داشته‌ای تا به ابد هم داری

روضه خوان هات زیادند، یکیشان قرآن
مطلع فجر خدا سوره مریم داری

درد دل کن که نماند به دلت، چون پدرت
خواهرت هست کنارت، تو که مَحرم داری

بهترین نوحه ما هست «غریب مادر»
صاحب روضه بگو، بهتر از این دم داری؟

تا که نومید نگردد ز. درت محتاجی
تو هم انگشت هم انگشتر خاتم داری

وقت تدفین تو‌ای شعر غریبی، پسرت
دید در وزن تنت چند هجا کم داری

شعر مظلومانه ی حسینی برای امام حسین (ع)

دل بی تـو باشد مرده اي بهتر کـه در گورش کنم

چشمی کـه بیند جز تـو رابا خنجری کورش کنم

افتاده زار و منفعل، در چنگ دیو نفس، دل

دستی بده کاین دیو را از این حرم دورش کنم

دل بحر خون در ماتمت جانِ تشنه اشک غمت

باشد کـه در امواج غم، ازگریه مسرورش کنم

ذکرت کلام الله مـن عشقت کلیم الله مـن

خواهم دلی تا هم نفس با آتش طورش کنم

در سینه دارم آتشی، هرگز ندارد خامشی

پیوسته گرم سوختن با سوزعاشورش کنم

دارم دل دیوانه اي در سیلِ خون ویرانه اي

با اشکم این ویرانه را چون بیت معمورش کنم

دردا کـه دیو نفس دون جانم دریده از درون

با یک نگاهت میتوان این دیو را حورش کنم

مارهوس چون اژدها آورده برروزم چها

بر آن شدم کاین مار را پامال چون مورش کنم

گردیده از دود گنه، پرونده جرمم سیه

با مهرت این پرونده را آیینه نورش کنم

مـن میثم کویِ توام دائم ثناگوی توام

هر حرف را در وصف تـو، صد در منثورش کنم

****

مرا ببخش مرا، چون که خوب می‌دانم
که توبه کردم و آدم نمی‌شوم هرگز

اسیر جاذبۀ حُسن یوسف یاسم
که محو در گل مریم نمی‌شوم هرگز

گناه کارم و حتی بدون اذن شما
بدان نصیب جهنم نمی‌شوم هرگز

به جان عشق قسم غیر چهارده معصوم (ع)
به پای هیچ کسی خم نمی‌شوم هرگز

قسم به قلب سپیدت سیاهپوش کسی
بجز شهید محّرم نمی‌شوم هرگز

نَمی فُرات بیاور چرا که من قانع
به سلسبیل و به زمزم نمی‌شوم هرگز

در انتهای غزل من دوباره می‌خواهم
فقط برای تو باشم نمی‌شوم هرگز

****

مرغ دلم به عشق شما پر کشیده است

تا آسمان کرببلاتان پریده است

من آمدم برای شما نوکری کنم

من را خدا برای همین آفریده است

****

روایت است كه چون تنگ شد بر او میدان
فتاده از حركت ذوالجناح وز جولان

هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

نه ذوالجناح دگر تابِ استقامت داشت
نه سیدالشهداء بر جدال طاقت داشت

كشید پــا ز ركـاب آن خلاصه ی ایجاد
به رنگ پرتو خورشید، بر زمین افتاد

بلند مرتبه شاهی ز صدر ِ زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

****

رنگ عالم شد سیاه

درجهان عاطفه پیراهن غم شد سیاه

تکیه تکیه یاحسین

درغمت پیراهن این شهر کم کم شد سیاه

چونکه بالاتر نداشت

درمیان ماه ها ماه محرم شد سیاه

در مِنا امسال آه

علقمه شد روسپید و روی زمزم شد سیاه

جلد مانند لباس

بر اَمالی و لهوف و بر مُقرّم شد سیاه

پوست درسینه زنی

سرخ شد، شد نیلگون و آخرش هم شد سیاه

بین این رنگین کمان

دل سپید و چشم سرخ و رنگ پرچم شد سیاه

برتن مسلم هم آه

رد تیر و تیغ ها قدر مُسلّم شد سیاه

شعر های دل انگیز در وصف اما حسین (ع)

یک سجده کـه از مـن بپذیرند ندارم

بگذار کـه رو بر روی خاک تـو گذارم

با هر دمم از چشمه خورشید دمد گل

یک آه اگر در غمت از سینه برآرم

هر کس هدفی داشته از آمدن خویش

مـن آمده ام درغم تـو اشک ببارم

رضوان مـن و خلد مـن و حور مـن این اسـت

تـو دل ببری از مـن ومن جان بسپارم

مـن زاده فریادم و ذریه اشکم

بی گریه مبادا گذرد لیل و نهارم

هرگز نزنم سینه بـه زیرعلم کس

در سینه فقط عشق علمدار تـو دارم

نه کار بـه شهرم بودو نی بـه دیاری

هر جا کـه غم توست بود شهر و دیارم

با آنکه بود خانه قلبم حرم تـو

شوق حرمت برده زدل صبر و قرارم

بشکن بربا شعله برافروز بسوزان

زیرا کـه تعلق بـه تـو دارد دل زارم

مـن میثمم و وصف شـما میوه نخلم

در حشر همین اسـت همین اسـت شعارم

 

حسین بن علی راظهر عاشورا

به مقتل ذکر جانپرور نماز است

بـــه زیر تیر باران بست قامت

کـه از جان نیز بالاتر نماز است

****

هزار مرتبه گر سر برند از بدنم

خدا نیاورد آن دم کـه از تـو دل بکنم

بـه نوک نیزه مجسم کنم جمالت را

بـه چوب محمل زینب جبین دل شکنم

 

تمام عمر سخن از تـو گفته ام چـه شود؟

کـه وقت مرگ بود نامت آخرین سخنم

گریستم بـه تـو، یک عمر و از تـو می‌خواهم

در آخرین نفسم باز بر تـو گریه کنم

 

در آشیانه تن با تـو بوده ام مانوس

مباد بی تـو از این آشیانهِ پر بزنم

سری کـه خاک تـو نبود بـه دورش اندازم

دلی کـه بر تـو نسوزد در آتشش فکنم

 

بـه خاک کربلا سجدهِ کرده ام عمری

کـه بوی تربت پاک تـو خیزد از کفنم

کریم تر ز کریمان روزگار تویی

گناه کارتر از هر گناهکار منم

 

بـه چشم مـن نگهی کن کـه وقت جان دادن

تـو را نگه کنم و جان برآید از بدنم

ز سرشکستگی میثم از گنه فریاد

مگر بـه سنگ شـما خانواده سر شکنم

****

هر کس که حسینی است حقیرش مشمار

در رتبه کبیر است صغیرش مشمار

عنوان گدائی درش آقائی است

آقاست گدای او فقیرش مشمار

****

رنج تـو رابه گنجِ فراوان نمی‌دهم

درد تـو رابه دارو و درمان نمی‌دهم

زخم تـو رابه مرهم و خاک تـو رابه مشک

خار ره تـو رابه گلستان نمیدهم

 

سنگ غم تـو شیشه قلب مرا شکست

این سنگ رابه گوهر غلطان نمیدهم

عمری بـه بزم روضه ات الفت گرفته ام

این روضه رابه روضه رضوان نمی‌دهم

 

مـن با محبت تـو دراین عالم آمدم

والله بی محبت تـو جان نمی‌دهم

مهر تـو رابه مهر و مه و آسمان دهم؟

هرگز! خداگواست بـه قرآن نمی‌دهم

 

یک قطره اشک در غم تـو هستی مـن اسـت

این قطره رابه بحر خروشان نمیدهم

از کودکی بـه بزم عزایت گریستم

این گریه رابه صد گل خندان نمیدهم

 

مـن گوشه گیر مجلس انس تـو بوده ام

این گوشه رابه عالم امکان نمی‌دهم

مـن چشم خود بـه اشک عزای تـو شسته ام

 

این چشم رابه چشمه حیوان نمی‌دهم

مـن خاک آستان حبیب تـو میثمم

این رتبه رابه افسر شاهان نمی‌دهم

 

شعر های دل نواز و سنگین در مدح امام حسین (ع)

شعر رجب جعفری برای امام حسین(ع)
هم آیه و هم کتاب می گفت حسین
هم لیلی و هم رباب می گفت حسین
اعضاء و جوارح قتیل ره عشق
در خون خودش خضاب می گفت:حسین

****

مـا از اول برتری بر خلق عالم داشتیم

ز آنکه با آل علی پیوند محکم داشتیم

سجدة خیل ملک بر مـا شهادت می‌دهد

کز صلای حق پیام خیر مقدم داشتیم

 

روح مـا در عالم زر جسم مـا در خاک بود

سوختیم و بر جگر، داغ محرم داشتیم

پیشتر از رود نیل و رود جیحون و فرات

مـا بـه یاد کربلا در دیده زمزم داشتیم

 

نه هلال ماه بودو نه چراغ آفتاب

در غم خورشید زهرا ماه ماتم داشتیم

پیشتر از آنکه جان در پیکر آدم دمند

با صدای واحسینا دم بـه دم دم داشتیم

 

درکنار یکدگر مانند شمع سوخته

اشک باهم سوز باهم آه باهم داشتیم

سیل اشک مـا فزون می گشت از دریای خون

باز خون در دیده بر خون خدا کم داشتیم

 

روزگاری کـه دراین عالم سخن از غم نبود

در غم فرزند زهرا یک جهان غم داشتیم

میثم آن روزی کـه میثم رفت بر بالای دار

ذکر یا مولا کنار نخل میثم داشتیم

****

گل خوش رنگ و بوی من حسین است

بهشت آرزوی من حسین است

مزن دم پیش من از لاله رویان

که یار لاله روی من حسین است

من آن مداح مست سینه چاکم

که ممدوح نکوی من حسین است

همه در گفتگوی این و آنند

ولیکن گفتگوی من حسین است

سخن بی پرده می گویم زمستی

می و جام و سبوی من حسین است

چو مرغ حق که از حق میزند دم

طنین های و هوی من حسین است

از آن بر تربتش سایم جبین را

که عز و آبروی من حسین است

احد گوئی از آن باشد شعارم

که پیر و نکته گوی من حسین است

***

****

خاکِ تـو از اشک مـا گل گشت آن گل مـا شدیم

روح تـو در جسمِ مـا گل کرد چون گل وا شدیم

ذره اي بودیم خورشید رخت مـا را گرفت

قطره گشتیم و بـه دریای غمت دریا شدیم

 

با تولای تـو بین خلقِ شهرت یافتیم

در تجلایِ تـو گم گشتیم تا پیدا شدیم

داغ تـو پیش از ولادت در دل مـا نقش بست

سوختیم و شعلة فریاد عاشورا شدیم

 

شعله بودیم و تماشای تـو مـا را لاله کرد

خار بودیم و زفیضت نخل طوبا شدیم

از همان اول کـه بگشودیم چشمِ خویش را

تشنگان عشق رابا اشک خود سقا شدیم

 

نی عجب با عشق اگر پایان بگیرد عمر مـا

مـا از اول عاشقِ ذریه زهرا شدیم

باوجود آنکه بر چشم همه دادیم نور

همچو شمع سوخته در انجمن تنها شدیم

 

هر کجا یاد لب خشک تـو نوشیدیم آب

سوختیم و از خجالتِ آب ، سر تا پا شدیم

آفتاب روی تـو بخشید بینایی بـه مـا

 

تـو بـه نوک نی درخشیدی وما بینا شدیم

همچو نخل خشک کز فیض بهار احیا شود

مـا چو میثم از نسیم کربلا احیا شدیم

****

یارب دلم از غم حسین محزون کن

در سیـــــنه ی ما محبتش افزون کن

جز مهر حسین هر آنچه باشد به دلم

خون ساز و ز راه دیده ام بیرون کن

شعر های کم نظیر در وصف امام حسین (ع)

اي دل آب از سرشک دیده ات دریای خون

وی دو چشم نیم بازت تا ابد سقای خون

نخل هاي نینوا را داده آب از اشک چشم

لاله زار کربلا را کرده اي صحرای خون

 

اگرچه روزی نیست هم چون روز خونینِ حسین

روزها را کرده اي هرروز عاشورای خون

ساقی بزم شهادت تشنه جام عطش

سینه ات کانون آتش دیده ات صهبای خون

 

زمزم چشم تـو را تا گشتِ جاری اشک سرخ

گشت چشم هاجران از تشنگی دریای خون

اشک سرخ و چهره سرخ و پای تا سر گشته سرخ

بر تن پاکت مبارک این همه دیبای خون

 

وقف ثارالله کردی دست و چشم وجان و سر

پا فشردی ایستادی همان‌ گونه تا پای خون

خون بازوی تـو در رگ هاي دین جاری بود

تا قیامت با شهادت کرده اي احیای خون

 

خون سر سیمایِ عاشق را کند زیبا ولی

یافت زیبایی زماه عارضت سیمای خون

میثم ازخون جبین صورت بشو عباس وار

آری آری خوش بود بر روی عاشق جای خون

****

عاشق اگر شدم ، اثر چشمهای توست
اصلا تمام ، زیر سر چشمهای توست
دلهای سنگ را به نگاهی طلا کنی
این کیمیا‌گری هنر چشمهای توست

****

خونِ خدا می چکد از گل روی حسین

هستی این هست و بود بسته بـه موی حسین

اشک همه اولیاست وقف لب خشک او

خون دل انبیاست خون گلوی حسین

 

در همه کائنات از ملک و جن و انس

کیست بـه عالم کـه نیست مست سبوی حسین؟

زخم تن او زند خنده بـه شمشیرها

یا کـه خدا میزند خنده بـه روی حسین

 

نیست عجب گر نماز بوسه بـه پایش زند

هر کـه گذارد نماز برسر کویِ حسین

قلزم خون جانماز مهر جبین جای سنگ

خون سر و خون دل آب وضوی حسین

 

کافرم ار ناامید باز شود از درش

قاتل اگر آورد روی بـه سویِ حسین

عجز و گدایی بود عادت دیرین مـا

لطف وعنایت بود خصلت وخوی حسین

 

آتش دوزخ شود لاله باغِ بهشت

نوشد اگر قطره اي آب زجوی حسین

میثم آلوده نیز ناز بـه جنت کند

جنت اعلای اوست روی نکوی حسین

 

فرمانده عشاق، دل آگاه حسین است

بیراهه مرو! ساده‌ترین راه حسین است
از مردم گمراه جهان راه مجویید

نزدیک‌ترین راه به الله حسین است

اشعار خاص و بی تکرار حسینی مخصوص امام حسین (ع)

اي همه بودو هست مـن، بسته بـه تار موی تـو

زائر کعبه اي ولی کعبه کجا و روی تـو؟

تـو بـه کنار کعبه اي گرم دعا برای مـن

مـن دل شب بـه کوچه ها در پی جستجویِ تـو

 

کوچه بـه کوچه هر قدم سعی صفا و مروه ام

لحظه بـه لحظه ذکر مـن یکسرِه گفتگوی تـو

حلق مـن ار بریده شد در ره عشق تـو چـه غم؟

وای بحال مـن اگر تیغ برد گلوی تـو

 

روی تـو غرق بوسۀ خاتم الانبیا شده

حیف بود کـه سنگ کین بوسه زند بـه روی تـو

خصم سر تـو را برد تا کـه بـه هم گره خورد

پنجه قاتل تـو و طره مشک بوی تـو

 

زائر دست بسته ام رو بـه رویت نشسته ام

در یم خون گشوده ام چشمِ دعا بـه سوی تـو

گو بکشند هر طرف پیکر بی سر مرا

تا بزنم بـه زخم تن بوسه بـه خاک کوی تـو

 

سر چـه بود کـه تا کنم نثار خاکِ مقدمت؟

جان دو طفل کوچکم فدای تار موی تـو

سوز درون میثمت وقف هماره غمت ن

خل همیشه سبز او آب خورد زجوی تـو

 

***

من تشنه لبم آب حیاتم بدهید

راهی بــــــــــه سفینة النجاتم بدهید

من تذکرۀ کرببلا می خواهم

ای آل محمد (ص) این براتم بدهید

****

تمام عمر نهم سر بـه خاکِ این درگاه

کـه لحظه اي تـو کنی زیر پایِ خویش نگاه

بـه دامنت ز ازل چنگ مـن گره خورده

بر آن مباش کـه دست مرا کنی کوتاه

 

تـو و کشیدن دامن ز دست مـن؟ هیهات

مـن و جدایی از این آستان؟ معاذالله

اگر تمامِ زمین را نهند بر دستم

گر از سپهر بـه جنگم بیاورند سپاه

 

نه دست میکشم از دامن محبت تـو

نه رو نهم بـه در دیگری از این درگاهِ

سفید رو چو تـو نشنیده و ندیده کسی

کـه روی خویش نهد بر روی غلام سیاه

 

بـه غیر روی تـو، اي آفتابِ هردو جهان

کسی ندیده زخاک تنور تابد ماه

رسد چو نغمه قرآن بـه گوش در چشمم

سرت بـه نوکِ سنان، جلوه میکند ناگاه

 

چهارده سده بگذشته وهنوز هنوز

دل شکسته مـا با سرت بود همراه

بـه زیر کعب نی و تازیانه عترت تـو

 

بـه قلبِ خصم نهادند حسرتِ یک آه

بـه غیر باب عنایات و رحمت و کرمت

کجا بـه میثم آلوده میدهند پناه؟

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا