متن و جملات

جملات تلخ روزگار

توی این دنیای بی سر و ته، گاهی آدم دلش چنان پره که فقط یک جمله ی عمیق و تلخ میتونه حالش رو توصیف کنه، این جملات تلخ روزگار رو با ما میتونی یاد بگیری.

جملات تلخ روزگار

تو زندگی خیلی از ما یه شبایی بوده که فقط خدا میدونه چجوری سر کردیم تا صبح

****

ﺗﻠﺦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ، ﺗﻠﺦ

ﻣﺜﻞ ﺯﻫﺮﯼ ﮐﻪ ﭼﮑﯿﺪﻩ ﺍﺯ ﺷﺐ ﻇﻠﻤﺎﻧﯽ ﺷﻬﺮ

ﻣﺜﻞ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺗﻮ

ﻣﺜﻞ ﮔﻞ ﺳﺮﺥ

ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻃﻮﻓﺎﻥ

ﭘﺮﭘﺮ ﺷﺪ

****

پیوند عُمر
بسته به موییست هوش دار
غَمخوار خویش
باش
غم روزگار چیست..

خدایا میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم ، دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد !

متن غمگین و تلخ روزگار

در هیاهوی زندگی دریافتم ؛

چه بسیار دویدن ها،که فقط پاهایم را از من گرفت
در حالی که گویی ایستاده بودم ،

چه بسیار غصه ها،که فقط باعث سپیدی موهایم شد
در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود ،

دریافتم،کسی هست که اگر بخواهد “می شود”
و اگر نخواهد “نمی شود”

****

جرم اين است که ندانيم زندگي خيلي ساده تر از اينهاست که ما فکر مي کنيم .

تلخ ترین قسمت زندگی اون جاییه که آدم به خودش میگه : چی فکر می کردیم و چی شد !

****

دیگر بازی بس است!
بیا شمشیرها را کنار بگذاریم،
دستهایمان را بشوریم و چیزی بخوریم
اما…
چرا دستهای تو خونیست و پشت من می سوزد؟…

متن تلخ و غمگین روزگار

روزگار بدیست ..

درست وقتی در آتش میسوزی

همه به بهانه آب آوردن میروند …

****

به هرکس که می نگرم
در شکایت است،

درحیرتم که لذت دنیا
به کام کیست؟!

****

تو می آیی و آنچنان مرا میفهمی
که گـویی بعد از خدا !

در من خدای دیگری
تو میبینی مرا !
میخوانی مرا
میخواهی مرا !

تو می آیی خَستگی هایم را میفهمی
بغضهایم را
ڪلافگی هایم را

تو می آیی و من تا آمدنت پشت دیوار تنهاییم
بی سر و صدا روزگار میگذرانم

گاهی یه جور میشکننت که وقی تیکه هاتو
به هم میچسبونییه آدم دیگه میشی

****

گریه تلخ است صهبای ایاغ زندگی

آه باشد سرو پا برجای باغ زندگی

سرخ رو از باده می گردد ایاغ زندگی

کار روغن می کند می با چراغ زندگی

متن تلخ و فلسفی روزگار

آرزو می کردم
تو را
در روزگاری دیگر می دیدم
در روزگاری که گنجشکان حاکم بودند
پریان دریایی
شاعران
کودکان
و یا دیوانگان
آرزو می کردم
که تو از آن من بودی
در روزگاری که بر گل ستم نبود

عاشقم کردی‌ و رفتی

لعنتی‌ این‌ را‌‌ بدان،

پیش‌ پایت‌ می‌گذارد روزگار، این‌ درد‌ را..

****

هیچوقت حسرت زندگی آدمایی که
از درونشون خبر نداری نخور ؛

هر قلبی دردی دارد ،فقط نحوه ابراز آن فرق دارد ؛!
بعضی ها آن را در چشمانشان پنهان میکنند
و بعضی ها در لبخندشان!

خنده را معنی به سرمستی مکن
آنکه میخندد غمش بی انتهاست .

****

و کسی‌ که

تو را دیده باشد

پاییزهای سختی

خواهد داشت

آنچه بار زندگی را بردوش ما سنگین تر می سازد

                                                                             عموماً زیاده روی در خود زندگی است

متن و شعر تلخ و عمیق برای روزگار

شرمیست در نگاه ِ من؛ اما هراس نه
کم‌صحبتم میان شما، کم حواس نه!

چیزے شنیده‌ام که مهم نیست رفتنت
درخواست می‌کنم نروی، التماس نه!

از بی‌ستارگیست دلم آسمانے است
من عابری«فلک»زده‌ام، آس و پاس نه

من می‌روم، تو باز می‌آیی، مسیر ِ ما
با هم موازے است ولیکن مماس نه

پیچیده روزگار ِتو ، از دور واضح است ا
از عشق خسته مے شوے اما خلاص نه…!

****

اگر دانی که دنیا غم نیرزد

بروی ِ دوستان خوشباش و خرّم

غنیمت دان ، اگر دانی که هر روز

ز عمر مانده روزی می شود کم

****

احساس عشق به دیگران
هرگز به ما ضربه نمی زند

این انتظار عشق از دیگران است
که روح ما را زخمی می کند…

****

بـعـضـی گـنـاه هـا،

آنـقـدر سـنـگـیـن اسـت

کـه عـذابـش

از هـمـان مـوقـع کـه مـرتـکـب شـدی نـازل مـی شـود

مـثـل

دل بـسـتـن . . !

****

گاه جلوی آیـــــنه مــی ایستـــم…
خودم را در آن می بـینـم …
دســت روی شانـه هایــش مــی گذارم
و می گویــم: . . . . چه تحملــی دارد … دلــت …

جملات زیبا و تلخ روزگار

زخمی بر پهلویم هست

روزگار نمک می پاشد

و من پیچ و تاب می خورم

و همه فکرمی کنند که می رقصم !!!

زخمی بر پهلویم هست

روزگار نمک می پاشد

و من پیچ و تاب می خورم

و همه فکرمی کنند که می رقصم !!!

****

امیدوارم امشب خدا خوابیده باشه …
     چون بد دلم شکسته 
              واگه خدا بشنوه صدامو 
                        ببینه گریه هامو 
                              یه روزی یه جایی یه جوری 
                                        دل اونطرف رو میشکنه 
                                                       اما نمیخام دلش بشکنه
                                                                چون خیلی دوسش دارم؛
                                                                                  خدایا بخواب!

****

برخیز و مخور غم جهان گذران

خوشباش و به شادمانی گذران

در طبع جهان اگر وفائی بودی

نوبت بتو خود نیامدی از دگران

****

روزگار عجیبی شده است
حتی وقتی میخندیم
منـظورمان چیز دیگریست
وقتی همه چیز خوب است می ترسیم
ما به لنگیدن یک جای کار عادت کرده ایم .

جملات عاشقانه روزگار تلخ و غمگین

من سنگ که نیستم، فراموش کنم
آرام بِایستم فراموش کنم
خندیدن‌مان می‌رود از یاد، ولی
من با تو گریستم؛ فراموش کنم؟

****

یه جور لبخند هست

به اسم لبخند تلخ

کلی حرف داره توش…

****

روزگار عجیبیست….
درخت ها بی ریشه….

گل ها پژمرده….         باغبانش دل مرده….

حرف ها دروغ اند…. راستی ها تلخ…. دست ها هم بی نمک….

شلوغی ها خلوت است….

خلوت ها شلوغه شلوغ…. آرزوها رویاست…

. دوستی و مهر و وفا بی معناس….

روزگار عجیبیست….

 

****

روزگار غریبیست
آدم ها یک روز دورت میگردند
روزی دیگر دورت میزنند

یک روز ازت دل میبَرند
روزی دیگر دل میبُرند
یک روز تنهاییت را پر میکنند

وقتی خوب وابسته ات کردند
به جای اینکه درکت کنند
ترکت می کنند….

****

دهانت را می‌بویند

مبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم

دلت را می‌بویند

روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

و عشق را

کنارِ تیرکِ راه‌بند

تازیانه می‌زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بُن‌بستِ کج‌وپیچِ سرما

آتش را

به سوخت‌بارِ سرود و شعر

فروزان می‌دارند

به اندیشیدن خطر مکن

روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

آن که بر در می‌کوبد شباهنگام

به کُشتنِ چراغ آمده است

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابان‌اند

بر گذرگاه‌ها مستقر

با کُنده و ساتوری خون‌آلود

روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند
و ترانه را بر دهان

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کبابِ قناری

بر آتشِ سوسن و یاس

روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

ابلیسِ پیروزْمست

سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

متن روزگار تلخ و نامرد

ﺗﻠﺦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ، ﺗﻠﺦ

ﻣﺜﻞ ﺯﻫﺮﯼ ﮐﻪ ﭼﮑﯿﺪﻩ ﺍﺯ ﺷﺐ ﻇﻠﻤﺎﻧﯽ ﺷﻬﺮ

ﻣﺜﻞ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺗﻮ

ﻣﺜﻞ ﮔﻞ ﺳﺮﺥ

ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻃﻮﻓﺎﻥ

ﭘﺮﭘﺮ ﺷﺪ

****

روزگار بدیست ..

درست وقتی در آتش میسوزی

همه به بهانه آب آوردن

می روند …

****

به دنبال

ویلچرى هستم

براى روزگار!!

ظاهرا پایى

براى راه آمدن با من

ندارد.

در روزگار ی که خنده ی مردم از زمین خوردن توست

بر خیز تا بگیریند.

متن و جملات روزگار تلخ و بی وفا

قول داده بودیم ما به هم کـه تن ندیم به روزگار !
چه بی دووم بود قول ما جدا شدیم آخر ڪار

گل مغرور قشـنگم من فراموشت نکردم
بی تو اینجا رو نمی خوام می رم و برنمی گردم .

***

اشک

آخرین گزینه مردهاست

و خاک بر سر روزگار

اگر مردی به گزینه آخر خود برسد!

****

به خدا بگو:
زمستانش سرد نیست
جمع کند تکرار فصلهایش را !
من در تابستانش هم از بی وفایی دندان به دندان سائیده ام…

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا