متن و جملات

اشعار عاشقانه مولانا

اشعار مولانا بسیار دلنشین و روح نواز است. بسیاری از خواننده ها اشعارش را ترانه کرده اند. در این بخش اشعار عاشقانه مولانا گردآوری شده است.

زیباترین اشعار عاشقانه مولانا

گر شاخه‌ها دارد تری

ور سرو دارد سروری

ور گل کند صد دلبری

ای جان، تو چیزی دیگری

****

حال ما بی آن مه زیبا مپرس

ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم

****

 که جمله جان شوی، تا لایق جانان شوی

زیباترین اشعار عاشقانه مولانا

آنکه به دل اسیرمش

در دل و جان پذیرمش

گر چه گذشت عمر من

باز ز سر بگیرمش

اشعار ناب عاشقانه مولانا

یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی

شاگرد که بودی که چنین استادی

خوبی و کرم را چو نکو بنیادی

ای دنیا را ز تو هزار آزادی

****

ای در دل من میل و تمنا همه تو

وندر سـر من مایه سودا همه تو

اشعار ناب عاشقانه مولانا

گر شرم همی از آن و این باید داشت

پس عیب کسان زیر زمین باید داشت

ور آینه وار نیک و بد بنمائی

چون آینه روی آهنین باید داشت

****

اندر دل بی وفا غــم و ماتم باد

آن را که وفا نیست ز عالم کم باد

دیدی که مـرا هیچ کسی یاد نکرد

جز غـم که هزار آفرین بر غم باد

اشعار مولانا درباره عشق

یک ساعت عشق صد جهان بیش ارزد

صد جان به فدای عاشقی باد ای جان

****

در هوایت بی قرارم روز و شب

سر ز پایت بر ندارم روز و شب

****

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو

و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن

و آنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

اشعار مولانا درباره عشق

من از عالم تو را تنها گزیدم

روا داری که من غمگین نشینم؟!

****

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من

دل من داند و من دانم و دل داند و من

خاک من گل شود و گل شکفد از گل من

تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من

شعر عاشقانه کوتاه مولانا

هرچنـــــد به روزگار در می‌نگرم

امروز هـمه تویی و فردا همه تو

امروز هـمه تویی و فردا همه تو

دلتنگم و دیدار تو درمان من است

بی رنگ رخت زمانه زندان من است

****

بر هیچ دلی مبـاد و بر هیچ تنی

آنچه از غم هجران تو بر جان من است

****

آنکس که ترا دید و نخندید چو گل

از جان و خرد تهیست مانند دهل

گبر ابدی باشد کو شاد نشد

از دعوت ذوالجال و دیدار رسل

شعر عاشقانه کوتاه مولانا

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

اشعار دوبیتی عاشقانه مولانا

باده اگر چه مي خورم عقل نرفت از سرم

مجلس چون بهشت را ، زير و زبر چرا کنم

چونک کمر ببسته‌ام ، بهر چنان قمررخي

از پي هر ستاره گو ، ترک قمر چرا کنم

****

من آن مولای رومی ام که ازنطقم شکر ریزد

ولیکن درسخن گفتن غلام شیخ عطارم

****

هفت شهر عشق را عطار گشت

ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

****

تا از تو جدا شده ست آغوش مرا

از گریه کسی ندیده خاموش مرا

در جان و دل و دید فراموش نه ای

از بهر خدا مکن فراموش مرا

****

رفتم به طبيب جان گفتم که ببين دستم

هم بي‌دل و بيمارم هم عاشق و سرمستم

گفتا که نه تو مردي گفتم که بلي اما

چون بوي توام آمد از گور برون جستم

بهترین شعرهای عاشقانه مولانا

گفتی که مستت می کنم

پر ز آنچه هــستت می کنم

گـــفتم چـــگونه از کجا؟

گفتی که تا گـفتی خودآ

گفتی که درمــانت دهم

بر هـــــجر پـایـانت دهم

گفتم کجا،کی خواهد این؟

گفتی صـــبوری باید این

گفتم کجا،کی خواهد این؟

خیــر کـــن بــا خـلق، بهـر ایزدت

یــا بـــرايِ راحــتجــان خـودت

تــا هـمــاره دوســت بینی در نظــر

در دلت نـایــد ز کین نـاخوش صور

****

جز عشق نبود هیچ دم ساز مرا

نی اول و نی آخر و آغاز مرا

جان می دهد از درونه آواز مرا

کی کاهل راه عشق درباز مرا

****

از آتش عشق در جهان گرمی ها

وز شیر جفاش در وفا نرمی ها

زان ماه که خورشید از او شرمنده‌ ست

بی شرم بود مرد چه بی شرمی ها

****

من عاشقی از کمال تو آموزم

بیت و غزل از جمال تو آموزم

در پرده دل خیال تو رقص کند

من رقص خوش از خیال تو آموزم

اشعار عاشقانه مولانا مناسب کپشن

معشوقه چو آفتاب تابان گردد

عاشق به مثال ذره گردان گردد

چون باد بهار عشق جنبان گردد

هر شاخ که خشک نیست رقصان گردد

****

اشعار عاشقانه مولانا مناسب کپشن

ز اول که حدیث عاشقی بشنودم

جان و دل و دیده در رهش فرسودم

گفتم که مگر عاشق و معشوق دواند

خود هر دو یکی بود من احول بودم

****

درویشی و عاشقی به هم سلطانیست

گنجست غم عشق ولی پنهانیست

ویران کردم بدست خود خانه دل

چون دانستم که گنج در ویرانیست

****

عشقست طریق و راه پیغمبر ما

ما زاده عشق و عشق شد مادر ما

ای مادر ما نهفته در چادر ما

پنهان شده از طبیعت کافر ما

****

اندر سر ما همت کاری دگر است

معشوقه خوب ما نگاری دگر است

والله که به عشق نیز قانع نشویم

ما را پس از این خزان بهاری دگر است

رباعیات عاشقانه مولانا

من پیر فنا بدم جوانم کردی

من مرده بدم ز زندگانم کردی

می ترسیدم که گم شوم در ره تو

اکنون نشوم گم که نشانم کردی

****

عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد

ای عجب من عاشق این هر دو ضد

****

من هم رباب عشقم و عشقم ربابی‌ست

وان لطف‌های زخمه رحمانم آرزوست

عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد

هر طرفی که بشنوی ناله عاشقانه‌ای

قصه ماست آن همه حق خدا که همچنین

غزلیات عاشقانه مولانا

بشنو این نی چون شکایت می کند

از جداییها حکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند

در نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

***

اهمیت وفاداری به عهد و پیمان

چون درخت است آدمی و بیخ، عهد

بیـخ را تیــمــار می بایـــد بـه جهد

عهـدفاسد، بیخِ پوســــــــیده بود

وز شمـار و لــطف، بــبــریده بـُود

شاخ و بـرگ نخل، گر چه ســبز بود

بــا فســاد بیـخ، سبزی نیسـت سود

ور نــدارد بـرگســبز و بیـخ هست

عـاقبت بیرون کنـد صد برگ، دست تـو

مشو غـرّه به عــلـمش، عهد جو

علم چـون قشرست و عهدش مغزِ او

****

جــنگ هـای خلق، بهر خوبی است

بــرگ بی بــرگی، نشان طوبی است

خشم هــای خلـق، بهـر آشتی است

دام راحــت دایمــاً بـی راحتی است

هــر زدن، بهـر نــــوازش را بــُـود

هــــر گـــله از شـکر آگــه می کند

جنـــگ ها می آشتـی آرد درســـت

مـــارگیـر از بهــر یــاری مار جست

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا