شعر

اشعار در مورد غرور بیجا

یکی از دلایل شکست و موفق نبودن در زندگی غروز بیجا است. ما در این پست سعی کردیم مجموعه ای از بهترین اشعار در مورد غرور بیجا را براتون بیاریم امیدواریم از این متنها خوشتون بیاد.

شعر درباره غرور بی‌جا در قالب سنتی

گرت ملک جهان زیر نگین است

به آخر جای تو زیر زمین است

 

نماند کس به دنیا جاودانی

به گورستان نگر گر می‌ندانی

 

جهان را چون رباطی با دو در دان

کزین در چون درآیی بگذری زان

 

تو غافل خفته وز هیچت خبر نه

بخواهی مرد گر خواهی وگرنه

 

کسی کش مرگ نزدیکی رسیدست

چنین گویند کو رگ برکشیدست

 

تو هم ای سست رگ بگشای دیده

کز اول بوده‌ای رگ برکشیده

 

تو را گر تو گدایی گر شهنشاه

سه گز کرباس و ده خشتست همراه

 

اگر ملکت ز ماهی تا به ماهست

سرانجامت برین دروازه راهست

 

چو بر بندند ناگاهت زنخدان

همه ملک جهان آنجا، ز نخ دان

 

ز هر چیزی که داری کام و ناکام

جدا می‌بایدت شد در سرانجام

 

بسی کردست گردون دست کاری

نخواهد بود کس را رستگاری

 

بدین عمری که چندین پیچ دارد

مشو غره که پی بر هیچ دارد

 

عطار

***

دنیا در برابر زیبایی تو
مات می‌ شود و ترس بَرَم می‌ دارد
که نکند غرورم تاب نیاورد و
درون ویرانم برایت پدیدار شود،
شکنجه گر!
برای غرورم هم که شده
فاصله ات را با من رعایت کن!

مصطفی زاهدی

***

بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد

وز خوردن آدمی زمین سیر نشد

مغرور بدانی که نخورده‌ست ترا

تعجیل مکن هم بخورد دیر نشد

“خیام”

اشعار در مورد غرور بیجا

شعر در مورد خودستایی

تواضع سر رفعت افرازدت

تکبر به خاک اندر اندازدت

***

من غرورم را به راحتی به دست نیاورده ام

که هر وقت دلت خواست خردش کنی

غرور من اگر بشکند

با تیکه هایش شاهرگ زندگی تو را نیز خواهد زد

***

 چند غرور ای دغل خاکدان

چند منی ای دو سه من استخوان

پیشتر از ما دگران بوده اند

کز طلب جاه نیاسوده اند

حاصل آن جاه ببین تا چه بود

سود بد اما بزیان شد چه سود

شعر در مورد خودستایی و غروز

 ز خاک آفریـــــــدت خداوند پاک

پس ای بنده افتادگی کن چو خاک

اشعار در مورد غرور بیجا

ما بدهکاریم به یکدیگر

و به تمام ” دوستت دارم” های ناگفته ای

که پشت دیوار غرورمان ماند

و آنها را بلعیدیم

تا نشان دهیم که منطقی هستیم

***

معجزه کن خدای من
به قلب من نفس بده
به غرور رفته احساس پس بده
یکی با غرور تو خاطراتم پرسه می زنه
با نوای نی خسته می زنه
وقتی آینه نگاهت پر غرور می شه
عشق من به تو دوباره مرور می شه
اگر پایانی نباشه بر غرور خستگی هام
چجوری بر گردم از جاده های بی سرانجام
میدونم دلت برام میسوزه
دلم یک روزی تو غرورت میپوسه
تو را کم میارم تو روزگارم
آره تویی همه نیازم
نه تو نیستی دلم باور نداره
اونی که با غررو بیجا تنهام میگذاره …

***

هیچ فرصت ورای آن مطلب

که کسی مرگ دشمنان بیند

 

تا نمیرد یکی به ناکامی

دیگری دوستکام ننشیند

 

تو هم ایمن مباش و غره مشو

که فلک هیچ دوست نگزیند

 

شادکامی مکن که دشمن مرد

مرغ، دانه یکان یکان چیند

 

سعدی

اشعار در مورد غرور بیجا

باید ز سر این غرور را راندن
باید ز دل این غبار را رفتن

***

ای که دایم به خویش مغروری

گر تو را عشق نیست معذوری

گرد دیوانگان عشق مگرد

که به عقل عقیله مشهوری

“حافظ”

شعر در مورد غرور و تکبر

 چند غرور ای دغل خاکدان

چند منی ای دو سه من استخوان

پیشتر از ما دگران بوده اند

کز طلب جاه نیاسوده اند

حاصل آن جاه ببین تا چه بود

سود بد اما بزیان شد چه سود

***

خوب میدونم که میدونید

ترانه هام وزن نداره

واسه غرور ِدِلِتون

دریچه ی بَزم نداره

پس تو که میفهمی بدون

واسه دل ِ خودم میگم

شاید که باورت بشه

تو زندگی چی کشیدم

اشعار در مورد غرور بیجا

حس دلتنگیه انگار
که منو میخوره این بار
بازم این غرور بیجا
تو رو برگردوند از رویا
بی صدا نشسته تنها
تو خودش غرق تمنا
زیرلبزمزمه صدبار
دست به آسمون شده دلدار
کاش برگرده این یار
از غرورش بگذره این بار …

شعر در مورد غرور جوانی

آدمی غــــــرورش را خیلی زیاد،

شاید بیشتر از تمـــــــام داشتــه هــــایــش دوست می دارد،

حالا ببین اگر خودش، غـــــــرورش را بـــه خـــــاطــــر تـــــو، نادیده بگیرد،

چه قدر دوســتت دارد !

و این را بِفهــــــــــــم آدمیــــــــــزاد

***

جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو

گر نخواهی کبر را رو بی‌تکبر خاک شو

خشم هرگز برنخیزد جز ز کبر و ما و من

هر دو را چون نردبان زیر آر و بر افلاک شو

“مولانا”

***

گرچــه ای دوســــت غرور دلــــــت احســــاس مـــرا درک نکـــرد…

آفریــــن برغـــم عشــــقـــت کــه مرا ترکـــ نکرد

شعر در مورد غرور یار

من ، مــــن کردن های من و تو بود کــه ،

هیچوقت مـــــــا نشدیـــم

اشعار در مورد غرور بیجا

 چند غرور ای دغل خاکدان

چند منی ای دو سه من استخوان

پیشتر از ما دگران بوده اند

کز طلب جاه نیاسوده اند

حاصل آن جاه ببین تا چه بود

سود بد اما بزیان شد چه سود

***

چشم من زدیدن توچه غرور و ناز دارد
که بتو قشنگ وزیبا سخن و نیاز دارد
در چنین شب ظلمت به چه میتوان قناعت
دل به یاد روی ماهت چه تب وکدازدارد
به لبت داری لبخندو به چشمت است شبنم
این چنین حالت تو گل من چه رازدارد
نگهت به جانب من دل تو بسوی غیراست
مگر ان رقیب ازمن گو چه امتیازدارد
نسزد غرور بیجا بتو ای نگار زیبا
همه این جهان ودنیا نشیب و فرازدارد
مشکن قلب بهمن که شکسته از غمی تو
لطف خوب و مهربانی زتو انتظار دارد. …

اشعار عاشقانه غرور

آن سوی پنجره
تویی..
با غروری بی دلیل
و قلبی شبیه سنگ

و پای پنجره اما
منم..
با دردی بی درمان و،
قلبی در،
مشت!

***

مرا به قصه مادربزرگ خواب مکن

غرور حوصله ام را چنین خراب مکن

 

به جستجوی تو در چشم‌های من غوغاست

بیا و بخت دو دریاچه را سراب مکن

 

چرا در آینه تکرار می‌شوی هر شب

بس است چشم حریص مرا مجاب مکن

 

به بال‌های تو بستند روزهای مرا

کنون که عمر عزیز منی شتاب مکن

 

دو رودخانه به دریای چشم‌هایت ریخت

دو رود خسته و سرگشته را جواب مکن

 

عبدالجبار کاکایی

اشعار در مورد غرور بیجا

نمیدونی چه کاری با دلم کردی
نمیدونی چه غمگینم نفهمیدی
نمیشناسی منو از من چقدر دوری
تواین روزا چه بی رحمانه مغروری

***

به تکبر مریز بر کس زهر

گر امام دهی شوی، یا شهر

تا به چند از مقام رابعه لاف؟

ای کم ارزن، زنخ مزن به گزاف

“اوحدی”

***

غرور وتکبر بلائی عجیب

عیب خودنبیندهرآنکس نصیب

شود دور ازعُجب فهیم وادیب

به نزد خداوند و ملت حبیب

***

گاهی دلم می خواهد

وحشــیانه غرورت را

پاره کنم!

قلب ترا

در مشتم بگیرم

و بفـشارم

تا حال مرا لحظه ایی بفهمی…!

شعر در مورد خودستایی و عشق

تکبر کند مرد حشمت پرست

نداند که حشمت به حلم اندرست

اشعار در مورد غرور بیجا

فصل مشترک من و تو
عشقی است
که به پای غرور
قربانی می شود…!

***

از وی همه مستی و غرور است و تکبر

وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم

با دوست بگوییم که او محرم راز است

“حافظ”

تک بیت با مضمون غرور بیجا

غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند

زانک بلندت کند تا بتواند فکند

 

مولانا

***

تکبر مکن بر ره راستی

که دستت گرفتند و برخاستی

اشعار در مورد غرور بیجا

گاهی دلم می خواهد

وحشــیانه غرورت را

پاره کنم!

قلب ترا

در مشتم بگیرم

و بفـشارم

تا حال مرا لحظه ایی بفهمی…!

شعر در مورد شکستن غرور

محکم تر از آنم که برای تنها نبودنم؛

آنچه را که اسمش را غرور گذاشته ام

برایت به زمین بکوبم …

احساس من قیمتی داشت؛

که تو برای پرداخت آن فقیر بودی …

***

برای بودنِ با تو غرورم پایمال شد

تو هم اندکی احساس بگذار

مساوی که نمی شویم

حداقل به من نزدیک شو

***

امروز هم

می خواستم بگویم

“دوستت دارم”…

درست مثل دیروز، یا حتّی قبل تر…!

امّا نمی دانم چرا

یک روز می شود “سلام”،

یک روز می شود”مراقب خودت باش”،

یک روز می شود…هیچ، بگذریم…!

اصلاً، لعنت بر مخترع “غرور” …!

***

غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند

زانکه بلندی دهد، تا بتواند فکند

 

عطار

اشعار در مورد غرور بیجا

گر می‌نخوری طعنه مزن مستان را

بنیاد مکن تو حیله و دستان را

تو غره به آن مشو که می‌می‌نخوری

صد لقمه خوری که می‌غلام است آن را

“خیام”

***

چند خرامی و تکبر کنی؟

دولت پارینه تصور کنی؟

***

بی وفا !!

ایـن روزهـا نـه مـجـالـی

بـرای دلـتـنـگـی دارم

و نـه حـوصـلـه ات را..

ولـی بـا ایـن هـمـه،

گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد . . .

اشعار در مورد غرور بیجا

آدمی غــــــرورش را خیلی زیاد،

شاید بیشتر از تمـــــــام داشتــه هــــایــش دوست می دارد،

حالا ببین اگر خودش، غـــــــرورش را بـــه خـــــاطــــر تـــــو، نادیده بگیرد،

چه قدر دوســتت دارد !

و این را بِفهــــــــــــم آدمیــــــــــزاد

***

امروز هم

می خواستم بگویم

“دوستت دارم”…

درست مثل دیروز، یا حتّی قبل تر…!

امّا نمی دانم چرا

یک روز می شود “سلام”،

یک روز می شود”مراقب خودت باش”،

یک روز می شود…هیچ، بگذریم…!

اصلاً، لعنت بر مخترع “غرور” …!

***

هرچند نداری تو ز احساس، نشانی
من عاشق لبخند توام، گرچه ندانی

مغرور و بداخلاق بشو با همه، اما
“با من به ازین باش که با خلق جهانی”

نفیسه سادات موسوی

***

معذرت خواهی

شکستن غرور نیست

نمایش شعوره !

اشعار در مورد غرور بیجا

لحظه را غنیمت دان ،چون دگر تو نتــوانی

عمر رفته چون طی شد،آن تو باز گردانی

حاصلش حیات جان ،رفته بر سر پیــمان

گشته اینچنین فانی، هر دمش پشیمانی

این مسیر گردون را،از چه راه باید رفت

راه و رسم جــانانه،یا طــریق انســــانی

مال جاه و شوکت را،آن سپاه بی حد را

مور او چـو پایان داد ،شاهی سلیمــانی

عـمــر نوح را بنــگر ،با چنان مسلمــانی

گشته لحظه ای بر او ،این زمان طولانی

آب جاری اندر رود ،بی قرار دریـــــا بود

جان او شود � …

***

کاش می فهمیدی که تــــــــــو از دید من زیبا بودی ؛

دیگران حتی نگاهت هم نمی کردند ،

و تـــــــــو چه اشتباهی مغرور شدی …

***

دنیا به مثل چو کوزه زرین است

گه آب در او تلخ و گهی شیرین است

تو غره مشو که عمر من چندین است

کاین اسب عمل مدام زیر زین است

“ابوسعید ابوالخیر”

***

آدمی غــــــرورش را خیلی زیاد،

شاید بیشتر از تمـــــــام داشتــه هــــایــش دوست می دارد،

حالا ببین اگر خودش، غـــــــرورش را بـــه خـــــاطــــر تـــــو، نادیده بگیرد،

چه قدر دوســتت دارد !

و این را بِفهــــــــــــم آدمیــــــــــزاد

***

من غرورم را به راحتی به دست نیاورده ام

که هر وقت دلت خواست خردش کنی

غرور من اگر بشکند

با تیکه هایش شاهرگ زندگی تو را نیز خواهد زد

اشعار در مورد غرور بیجا

کسی که غرور دارد

حاضر است گم شود

ولی راه را

از دیگران نپرسد

***

بخوان ز آخر یاسین که صیحه فاذا

تو هم به بانگی حاضر شوی ز خواب غرور

“مولانا”

شعر در مورد غرور و خودبینی

ای که دایم به خویش مغروری
گر تو را عشق نیست معذوری
گرد دیوانگان عشق مگرد
که به عقل عقیله مشهوری

***

کاش می فهمیدی که تــــــــــو از دید من زیبا بودی ؛

دیگران حتی نگاهت هم نمی کردند ،

و تـــــــــو چه اشتباهی مغرور شدی …

***

چون ترا ذکر و دعا دستور شد

زان دعا کردن دلت مغرور شد

هم‌سخن دیدی تو خود را با خدا

ای بسا کو زین گمان افتد جدا

“مولانا”

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا